تا روز به شب چو سوسنم بیرویت
تا روز به شب چو سوسنم بیرویت بیدار چو نرگسم به گرد کویت چون لاله شوم سوختهدل گر بنهم مانند گل دو رویه رو بر…
تا طارم نه سپهر آراستهاند
تا طارم نه سپهر آراستهاند تا باغ چهار طبع پیراستهاند در خار فزوده و ز گل کاستهاند چتوان کردن چو این چنین خواستهاند انوری
تاب رخ یار من نداری ای گل
تاب رخ یار من نداری ای گل جامه چه دری رنگ چه آری ای گل سودت نکند تا که به خواری ای گل از بار…
تسلیم چو بر حادثه پیروز شود
تسلیم چو بر حادثه پیروز شود هم حادثه یار و حیلهآموز شود هر سان که بود چو حالها گردانست روزی به شب آید و شبی…
تشریف هوای تو به هر جان نرسد
تشریف هوای تو به هر جان نرسد ملک غم تو به هر سلیمان نرسد درمان طلبان ز درد تو محرومند کان درد به طالبان درمان…
جان درد تو یادگار دارد بیتو
جان درد تو یادگار دارد بیتو اندوه تو در کنار دارد بیتو با این همه من ز جان به جان آمدهام جان در تن من…
جان یک نفس از درد تو میناساید
جان یک نفس از درد تو میناساید وز دل نفسی بیتو همی برناید یکبار دگر وصل تو درمیباید وانگه پس از آن اگر نمانم شاید…
جانا غم تو به هر عطایی ارزد
جانا غم تو به هر عطایی ارزد وصلت به کشیدن بلایی ارزد در تهمت تو اگر بریزندم خون این تهمت تو به خون بهایی ارزد…
جانا بر نور شمع دود آوردی
جانا بر نور شمع دود آوردی یعنی که خط ارچه خوش نبود آوردی گر آتش آه ماست دیرت بگرفت ور خط به خون ماست زود…
جانا به تن شکسته و عزم درست
جانا به تن شکسته و عزم درست عمریست که دل در طلب صحبت تست وامروز که نومید شد از وصل تو چست در صبر زد…





