پیراهن گل دریده شد بر تن گل
پیراهن گل دریده شد بر تن گل شلوار تو بینما چو پیراهن گل ای خرمن کون تو به از خرمن گل جایی که بود کون…
پیوسته حدیث من به گوشت بادا
پیوسته حدیث من به گوشت بادا قوتم ز لب شکر فروشت بادا بیمن چو شراب ناب گیری در دست شرمت بادا ولیک نوشت بادا انوری
تا چند ز جان مستمند اندیشی
تا چند ز جان مستمند اندیشی تا کی ز جهان پر گزند اندیشی آنچ از تو توان شدن همین کالبدست یک مزبلهگو مباش چند اندیشی…
تا چند طلب کنم وفای تو که نیست
تا چند طلب کنم وفای تو که نیست تا کی گیرم کسی به جای تو که نیست گفتی که ترا جان و جهان جز من…
تا حادثه قصد آل عمران کردست
تا حادثه قصد آل عمران کردست کس نیست که او حدیث احسان کردست احسان ز کسان بوالحسن بود مگر کو همچو کسانش روی پنهان کردست…
تا دست امید ما شکستیم ز دوست
تا دست امید ما شکستیم ز دوست زیر لگد فراق پستیم ز دوست دشمن به دعای شب چرا برخیزد چون ما به چنین روز نشستیم…
تا خرمن آز را دلت پیمانهست
تا خرمن آز را دلت پیمانهست نزدیک تو جز حدیث نان افسانهست خوشباش که یک نیمه مرا در خانهست در سنبلهٔ سپهر اگر یک دانهست…
تا دست طمع بشستم از عالم خاک
تا دست طمع بشستم از عالم خاک از گرد زمانه دامنی دارم پاک امید بقا یکی شد و بیم هلاک چون من ز جهان برفتم…
تا رای تو از قدح به شمشیر آمد
تا رای تو از قدح به شمشیر آمد گرد سپهت زبر فلک زیر آمد نصرت به زبان تیغ تیزت میگفت تا باز که از ملک…
تا رای تو از قدح به شمشیر آید
تا رای تو از قدح به شمشیر آید گرد سپهت برین فلک زیر آید نصرت به زبان تیغ تیزت میگفت با یار که از ملک…





