بیننده که چشم عاقبتبین دارد
بیننده که چشم عاقبتبین دارد می خوردن و مست خفتن آیین دارد تا جان دارم به دست برخواهم داشت تلخی که مزاج جان شیرین دارد…
بینم دل خویش گر دهانت اندیشم
بینم دل خویش گر دهانت اندیشم یابم تن خویش گر میانت اندیشم یادم ناید ز سر به جان و سر تو الا که ز خاک…
بیداد فلک پردهٔ رازم بدرید
بیداد فلک پردهٔ رازم بدرید تیمار جهان امیدم از جان ببرید ای دل پس ازین کنارهای گیر و برو کین کار مرا کنارهای نیست پدید…
پای تو اگرچه در وفا محکم نیست
پای تو اگرچه در وفا محکم نیست در دست تو یک درد مرا مرهم نیست با این همه از غمت گزیرم هم نیست دل بیغم…
پایی که ز بند عالمی بیرونست
پایی که ز بند عالمی بیرونست پالود به خون و زین غمم دل خونست ای تاج سر زمانه آخر کم ازین کای دست خوش زمانه…
پایی که نه در هوای تو در گل نیست
پایی که نه در هوای تو در گل نیست رایی که نه رای تو برو مشکل نیست القصه ز هرچه نام شادی دارد در عالم…
پر شد ز شراب عشق جانا جامم
پر شد ز شراب عشق جانا جامم چون زلف تو برهم زده گشت ایامم در عشق تو این بود مراد و کامم کز جملهٔ بندگان…
پایی که مرا نزد تو بد راهنمای
پایی که مرا نزد تو بد راهنمای دستی که بدان خواستمت من ز خدای آن پای مرا چنین بیفکند از دست وآن دست مرا چنین…
پست افکندم غم تو ای سرو بلند
پست افکندم غم تو ای سرو بلند شادم که مرا غمت بدین روز افکند داد من و بیداد تو آخر تا کی عذر من و…
پیروزشه ای خورده سپهر از تو هراس
پیروزشه ای خورده سپهر از تو هراس هر ساعت و بس کرده زمینبوس و سپاس زیرا که کنی به خنجر چون الماس از هفت فلک…





