بازیچهٔ دور آسمانم چه کنم
بازیچهٔ دور آسمانم چه کنم سرگشتهٔ گردش جهانم چه کنم از هرچه همی کنم پشیمان گردم آیا چه کنم تا که بدانم چه کنم انوری
باغیست چو نوبهار از رنگ خزان
باغیست چو نوبهار از رنگ خزان عیشی که به عمرها توان گفت از آن یاران همه انگشت زنان گرد رزان من در غم تو نشسته…
بختی نه کزو نصیب جز غم یابم
بختی نه کزو نصیب جز غم یابم روزی نه که در جهان دو همدم یابم شادی مگر از جهان برونست از آنک هرچند که بیش…
بر آتش هجر عمری ار بنشینم
بر آتش هجر عمری ار بنشینم بر خاک در تو هم به دل نگزینم از باد همه نسیم زلفت بویم در آب همه خیال رویت…
بر جان منت نیست دمی دلسوزی
بر جان منت نیست دمی دلسوزی بر وصل توام نیست شبی پیروزی در عشق کسی بود بدین بد روزی وای من مستمند هجران روزی انوری
بر چرخ رسید از تو دم سرد دلم
بر چرخ رسید از تو دم سرد دلم بر دامن غم فشاندهٔ گرد دلم خون دلم از دیده بپالود دلم دردا دل فارغ تو از…
بر چرخ همیشه همعنان راندهای
بر چرخ همیشه همعنان راندهای بر ماه غبار موکب افشاندهای آدم پدر منست و زو فخرم نیست از تست که تو برادرم خواندهای انوری
بر عید رخت دلم چو پیروز نبود
بر عید رخت دلم چو پیروز نبود از عید دل سوخته جز سوز نبود گویند که چون گذشت روز عیدت ای بیخبران چو عید خود…
بر من در محنت و بلا باز مخواه
بر من در محنت و بلا باز مخواه درد من دل دادهٔ جان باز مخواه جانی که به عاریت دو دم یافتهام چندانک دمی بینمت…
بر من شب هجر تو سرآید آخر
بر من شب هجر تو سرآید آخر این صبح وصال تو برآید آخر دستی که ز هجران تو بر سر دارم از وصل به گردنت…





