با گل گفتم چون به چمن برگذریم

با گل گفتم چون به چمن برگذریم چون از همه باغ آرزوی تو بریم گل گفت مرا چو نیک درمی‌نگریم از روی بقا برابر یکدگریم…

Continue Reading...

با گل گفتم شکوفه در خاک بخفت

با گل گفتم شکوفه در خاک بخفت گل دیده پر آب کرد از باران گفت آری نتوان گرفت با گیتی جفت بنمای گلی که ریختن…

Continue Reading...

با من به سخن درآمد امروز پگاه

با من به سخن درآمد امروز پگاه آن لاغری که دارمش از پی راه گفتا که طمع نیست مرا باری جو چندان که ببویم ای…

Continue Reading...

با موزه به آب در دویدی به نخست

با موزه به آب در دویدی به نخست تا خرمن من به باد بردادی چست چون تیز شد آتش دلم گشتی سست خاکش بر سر…

Continue Reading...

با هرکه زبان چرخ رازی بگشاد

با هرکه زبان چرخ رازی بگشاد چون پای نداشت پای تا سر بنهاد زان داد سخن همی بنتوانم داد کابستن رازهابنتواند زاد انوری

Continue Reading...

با یاد تو ای ریخته عشقت آبم

با یاد تو ای ریخته عشقت آبم نشگفت اگر بود بر آتش خوابم روی از غم چون تویی چرا برتابم تا به ز غمت کدام…

Continue Reading...

با یار مرا زور و ستم درنگرفت

با یار مرا زور و ستم درنگرفت زاری و فغان و لابه هم درنگرفت از شعر ترم چو سنگ نم درنگرفت تدبیر درم کنم که…

Continue Reading...

باد سحری گذر به کویت دارد

باد سحری گذر به کویت دارد زان بوی بنفشه‌زار مویت دارد در پیرهن غنچه نمی‌گنجد گل از شادی آنکه رنگ رویت دارد انوری

Continue Reading...

باری بنگر که چشم من چون گرید

باری بنگر که چشم من چون گرید هر شب ز شب گذشته افزون گرید از چشم ستاره بار خون افشانم گر چشم بود ستاره را…

Continue Reading...

بازار قبول گل چو شد خوش خوش تیز

بازار قبول گل چو شد خوش خوش تیز گفتم که به باغ در شو ای دلبر خیز گل گفت که آب قدمش خیره مریز ما…

Continue Reading...