با دل گفتم که آن بتم دوش نهفت

با دل گفتم که آن بتم دوش نهفت جان خواست ز من چون گل وصلش بشکفت دل گفت مضایقت مکن زود بده با او به…

Continue Reading...

با دل گفتم که عشق چون روی نمود

با دل گفتم که عشق چون روی نمود در دامن صبر چنگ محکم کن زود دل گفت مرا که برتو باید بخشود گر معتمد صبر…

Continue Reading...

با دل گفتم گرد بلا می‌پویی

با دل گفتم گرد بلا می‌پویی بنشین که نه مرد عشق آن مه‌رویی دل گفت ز خواب دیر بیدار شدی خر جست و رسن برد…

Continue Reading...

با دل گفتم گرد بلا می‌گردی

با دل گفتم گرد بلا می‌گردی مغرور شدی به صبر و پی گم کردی من نیز بدان رسن فروچاه شدم دیدی که تو خوردی و…

Continue Reading...

با دلبرم از زبان باد سحری

با دلبرم از زبان باد سحری گل گفت نیایی به چمن درنگری گفت آیم اگر تو جامه بر خود ندری چون رنگ آری به خنده…

Continue Reading...

با رای تو صبح ملک بی‌گه خیزست

با رای تو صبح ملک بی‌گه خیزست با عزم تو آب تیغ فتح آمیزست چون خواجه توان گفت کسی را که به حکم جمشید نشان…

Continue Reading...

با روز رخ تو گرچه ای روت چو ماه

با روز رخ تو گرچه ای روت چو ماه از روز و شب جهان نبودم آگاه بنمود چو چشم بد فروبست این راه شبهای فراق…

Continue Reading...

با قدر تو آب آسمان ریخته باد

با قدر تو آب آسمان ریخته باد با خاک درت ستاره آمیخته باد گر کم کند از سر تو یک موی فلک خورشید ازو به…

Continue Reading...

با روی تو از عافیت افسانه بماند

با روی تو از عافیت افسانه بماند وز چشم تو عقل شوخ و دیوانه بماند ایام زفتنهٔ‌تو در گوشه نشست خورشید ز سایهٔ تو در…

Continue Reading...

با گل گفتم ابر چرا می‌گرید

با گل گفتم ابر چرا می‌گرید ماتم‌زده نیست بر کجا می‌گرید گل گفت اگر راست همی باید گفت بر عمر من و عهد شما می‌گرید…

Continue Reading...