ای دست تو در جفا چو زلف تو دراز

ای دست تو در جفا چو زلف تو دراز وی بی‌سببی گرفته پای از من باز دی دست زاستین برون کرده به عهد وامروز کشیده…

Continue Reading...

ای دل بخریدی دم آن شمع طراز

ای دل بخریدی دم آن شمع طراز وی دیده حدیث گریه کردی آغاز ای عشق کهن ناشده نو کردی دست وی محنت ناگذشته آوردی باز…

Continue Reading...

ای دل بخر آن زلف که دستت نگرفت

ای دل بخر آن زلف که دستت نگرفت جز غمزهٔ آن نرگس مستت نگرفت می لاف زدی که صبر دستم گیرد از پای درآمدی و…

Continue Reading...

ای دل بنشین به عافیت کو داری

ای دل بنشین به عافیت کو داری تا باز نیفکنی مرا در کاری از تلخی عیش اگر ترا سیری نیست من سیر شدم ز جان…

Continue Reading...

ای دل به غم عشق بدین دشواری

ای دل به غم عشق بدین دشواری آسان آسان پرده مگر برداری ور هست وگر نیست به کامت باری آن دم که به کام دل…

Continue Reading...

ای دل تو برو به نزد جانان می‌باش

ای دل تو برو به نزد جانان می‌باش ساعت ساعت منتظر جان می‌باش ای تن تو بیا ندیم هجران می‌باش جان می‌کن و خون می‌خور…

Continue Reading...

ای دل تو بسی که از غمش خون خوردی

ای دل تو بسی که از غمش خون خوردی چندین مخروش و باش تا چون کردی آری شب عشق دیر بازست و سیاه لیکن تو…

Continue Reading...

ای دل چو به غمهای جهان درمانم

ای دل چو به غمهای جهان درمانم از دیده سرشکهای خونین رانم خود را چه دهم عشوه یقین می‌دانم کاندر سر دل شود به آخر…

Continue Reading...

ای دل چه کنی به عشوه خود را خرسند

ای دل چه کنی به عشوه خود را خرسند پای تو فرو گلست و این پایه بلند بالغ شده‌ای ببر زباطل پیوند چون طفل زانگشت…

Continue Reading...

ای دل چو غم نوت دهد چرخ کهن

ای دل چو غم نوت دهد چرخ کهن چون کار ندیدگان مشو بی‌سر و بن یا عشوهٔ کودکانه می‌خر به سخن یا تن زن و…

Continue Reading...