ه بگشای و زمانی بنشین بیش مگوی
قرطه بگشای و زمانی بنشین بیش مگوی روی بنمای که امروز چنین دارد روی در عذر و گره موی ببند و بگشای که پذیرای گره…
ه دل بر چون تو دلداری نهد
هرکه دل بر چون تو دلداری نهد سنگ بر دل بیتو بسیاری نهد وانکه را محنت گلی خواهد شکفت روزگارش این چنین خاری نهد وانکه…
ه چون من به کفرش ایمانست
هرکه چون من به کفرش ایمانست از همه خلق او مسلمانست روی ایمان ندیدهای به خدا گر به ایمان خویشت ایمانست ای پسر مذهب قلندر…
هٔ عشق تو نداند کس
چارهٔ عشق تو نداند کس نامهٔ وصل تو نخواند کس نقش هجران تو که مالد باز تو توانی اگر تواند کس در رکابت فلک فرو…
ه مرا روی تو به روی رساند
هرچه مرا روی تو به روی رساند ناخوش و خوشدل بهروی خوش بستاند هست به رویت نیازم از همه رویی گرچه همه محنتی به روی…
هٔ زلف تو بر گوش همی جان ببرد
حلقهٔ زلف تو بر گوش همی جان ببرد دل ببرد از من و بیمست که ایمان ببرد در سر زلف تو جز حلقه و چین…
هٔ عشق برنوشتم باز
تختهٔ عشق برنوشتم باز برنویس ای نگار تختهٔ ناز تا بر استاد عاشقی خوانیم روزکی چند باب ناز و نیاز ورقی باز کن ز عهد…
هد تو بوی وفا مینیاید
ز عهد تو بوی وفا مینیاید که از خوی تو جز جفا مینیاید جهانیست حسنت که جز تخم فتنه بر آن آب و خاک و…
همه خلق او مسلمانست
از همه خلق او مسلمانست روی ایمان ندیدهای به خدا گر به ایمان خویشت ایمانست ای پسر مذهب قلندر گیر که درو دین و کفر…
همه آفاق دلداری نماند
در همه آفاق دلداری نماند در همه روی زمین یاری نماند گل نماند اندر همه گلزار عشق راستی باید نه گل خاری نماند عقل با…





