ن عشق تو بیخار آمدست
گلبن عشق تو بیخار آمدست هر گلی را صد خریدار آمدست عالمی را از جفای عشق تو پای و پیشانی به دیوار آمدست حسن را…
نازکی که رنگ رخ یار مینماید
از نازکی که رنگ رخ یار مینماید گل با همه لطافت او خار مینماید وانجا که سایهٔ سر زلفش رخ بپوشد روز آفتاب بر سر…
نپنداری که دستان میکنم
تا نپنداری که دستان میکنم اینکه از دست تو افغان میکنم کارم از هجران به جان آوردهای جان خوشست این ناخوشی زان میکنم دوستی گویی…
نازست آنکه اندر سرگرفتی
چه نازست آنکه اندر سرگرفتی به یکباره دل از ما برگرفتی ز چه بیرون به نازی درگرفتم برون ز اندازه نازی برگرفتی ترا گفتم که…
ند به جای تو وفا دارم
هرچند به جای تو وفا دارم هم از تو توقع جفا دارم در سر ز تو همچنان هوس دارم در دل ز تو همچنان هوادارم…
ند غم عشقت پوشیده همی دارم
هرچند غم عشقت پوشیده همی دارم هرکس که مرا بیند داند که غمی دارم گفتم که فرو گویم با تو طرفی زین غم زاندیشهٔ غم…
نم کز تو هرگز برنگردم
برآنم کز تو هرگز برنگردم به گرد دلبری دیگر نگردم دل اندر عشق بستم، ور همه عمر جفا بینم هم از تو برنگردم مرا اسلام…
ه با من کنی روا باشد
هرچه با من کنی روا باشد برگ آزار تو کرا باشد چون تو در عیش و خرمی باشی گر نباشد رهی روا باشد چند گویی…
نداند کز غمت چون سوختم
کس نداند کز غمت چون سوختم خویشتن در چه بلا اندوختم دیدنی دیدم از آن رخسار تو جان بدان یک دیدنت بفروختم برکشیدم جامهٔ شادی…
ه بر من در غم آن نامسلمان میرود
آنچه بر من در غم آن نامسلمان میرود بالله ار با موئمن اندر کافرستان میرود دل به دلال غمش دادم به دستم باز داد گفت…





