من ای جان روی پنهان میکنی
از من ای جان روی پنهان میکنی تا جهان بر من چو زندان میکنی آشکارا گشت رازم تا ز من خندهٔ دزدیده پنهان میکنی خون…
مهر جمال تو دلی نیست
بیمهر جمال تو دلی نیست بیمهر هوای تو گلی نیست بگذشت زمانه وز تو کس را جز عمر گذشته حاصلی نیست تا از چه گلی…
مه از عنبر عذار آوردهای
بر مه از عنبر عذار آوردهای بر پرند از مشک مار آوردهای بر حریر از قیر نقش افکندهای بر گل از سنبل نگار آوردهای هرچه…
می در ره تو حیرانند
عالمی در ره تو حیرانند پیش و پس هیچ ره نمیدانند عقل و فهم ارچه هر دو تیزروند چون به کارت رسند درمانند جان و…
ن برگشتی ای دلبر دریغا روزگار من
ز من برگشتی ای دلبر دریغا روزگار من شکستی عهد من یکسر دریغا روزگار من دلم جفت عنا کردی به هجرم مبتلا کردی وفا کردم…
میزد به چشم من چنانی
بنامیزد به چشم من چنانی که نیکوتر ز ماه آسمانی اگر چون دیده ودل بودیم دی بیا کامروز چون جان جهانی به یک دل وصلت…
ن اندر پای صبر آوردهای
دامن اندر پای صبر آوردهای پس به بیداد آستین برکردهای هر زمان گویی چه خوردم زان تو بیش از این چبود که خونم خوردهای یک…
ن حجرهٔ خویش پنهان مکن
ز من حجرهٔ خویش پنهان مکن جهان بر دل من چو زندان مکن سلامی که میگفتهای تاکنون اگر بیشتر نیست کم زان مکن اگر در…
ن ز عارض تو این خط سیاه تو
ایمن ز عارض تو این خط سیاه تو گویی که به روم آمد از زنگ سپاه تو بر غبغب چون سیمت از خط سیه گویی…
ن عزمم که دیگر ره به میخانه کمر بندم
بدان عزمم که دیگر ره به میخانه کمر بندم دل اندر وصل و هجر آن بت بیدادگر بندم به رندی سر برافرازم به باده رخ…





