مانده من از جمال تو فرد

ای مانده من از جمال تو فرد هجران تو جفت محنتم کرد چشمیست مرا و صدهزار اشک جانیست مرا و یک جهان درد گردون کبودپوش…

Continue Reading...

مت می‌کنی ای کافر امروز

قیامت می‌کنی ای کافر امروز ندانم تا چه داری در سر امروز به طعنه زهر پاشیدی همی دی به خنده می‌فشانی شکر امروز دو هاروت…

Continue Reading...

مرا روزگار یارستی

گر مرا روزگار یارستی کار با یار چون نگارستی برنگشتی چو روزگار از من گرنه با روزگار یارستی برکنارم ز یار اگرنه مرا همه مقصود…

Continue Reading...

مرم بی‌تو درد دل فزاید

ز عمرم بی‌تو درد دل فزاید گر این عمرم نباشد بی تو شاید دلم را درد تو می‌باید و بس عجب کو را همی راحت…

Continue Reading...

مردمان بگویید آرام جان من کو

ای مردمان بگویید آرام جان من کو راحت‌فزای هرکس محنت‌رسان من کو نامش همی نیارم بردن به پیش هرکس گه گه به ناز گویم سرو…

Continue Reading...

مرحبا و اهلا آخر تو خود کجایی

خه مرحبا و اهلا آخر تو خود کجایی احوال ما نپرسی نزدیک ما نیایی ما خود نمی‌شویمت در روی اگرنه آخر سهلست اینکه گه‌گه رویی…

Continue Reading...

مسلمانان ز جان سیر آمدم

ای مسلمانان ز جان سیر آمدم بی‌نگارم از جهان سیر آمدم گر نبودی جان که دیدی هجر او از وجود خود از آن سیر آمدم…

Continue Reading...

مصلحت نبینی رویی به ما نمودن

هم مصلحت نبینی رویی به ما نمودن زایینهٔ دل ما زنگار غم زدودن زانجا که روی کارست خورشید آسمان را با روی تو چه رویست…

Continue Reading...

من اندر عشق جز درد یاری دارمی

گر من اندر عشق جز درد یاری دارمی هر زمانی تازه با وصل تو کاری دارمی ور نکردی خوار تیمار توام در چشم خلق وز…

Continue Reading...

من اندر گرفته‌ای کاری

با من اندر گرفته‌ای کاری کان به عمری کند ستمکاری راستی زشت می‌کنی با من روی نیکو چنین کند آری بعد از این هم بکش…

Continue Reading...