کرده در جهان غم عشقت سمر مرا

ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا وی کرده دست عشق تو زیر و زبر مرا از پای تا به سر همه عشقت شدم…

Continue Reading...

که باشم که تمنای وصال تو کنم

من که باشم که تمنای وصال تو کنم یا کیم تا که حدیث لب و خال تو کنم کس به درگاه خیال تو نمی‌یابد راه…

Continue Reading...

که دستم زیر سنگ آورده‌ای

تا که دستم زیر سنگ آورده‌ای راستی را روز من شب کرده‌ای از غم عشق تو دل خون می‌خورد وای آن مسکین که با او…

Continue Reading...

گر دوست داری مرا ور نداری

تو گر دوست داری مرا ور نداری منم همچنان بر سر دوستداری به هر دست خواهی برون آی با من ز تو دست‌برد و ز…

Continue Reading...

گویی با تو درگیرد که از بندی برون آیم

چه گویی با تو درگیرد که از بندی برون آیم غمی با تو فرو گویم دمی با تو برآسایم ندارم جای آن لیکن چو تو…

Continue Reading...

گناه از من تبرا می‌کنی

بی‌گناه از من تبرا می‌کنی آنچه از خواریست با ما می‌کنی سهل می‌گیرم خطاکاری تو ورچه می‌دانم که عمدا می‌کنی من خود از سودای تو…

Continue Reading...

لت بر سر خوبی کلاهست

جمالت بر سر خوبی کلاهست بنامیزد نه رویست آن که ماهست تویی کز زلف و رخ در عالم حسن ترا هم نیم شب هم چاشتگاهست…

Continue Reading...

لت عشق می‌افزاید امروز

جمالت عشق می‌افزاید امروز رخت غارت‌کنان می‌آید امروز مه و خورشید در خوبی و کشی غلام روی خوبت شاید امروز سر زلفت سر آن دارد…

Continue Reading...

لش از جهان غوغا برآورد

جمالش از جهان غوغا برآورد مه از تشویر واویلا برآورد چو دل دادم بدو جان خواست از من چو گفتم بوسه‌ای صفرا برآورد ز بی‌آبی…

Continue Reading...

م از عشق تو در سنگ آمدست

پایم از عشق تو در سنگ آمدست عقل را با تو قبا تنگ آمدست نام من هرگز نیاری بر زبان آری از نامم ترا ننگ…

Continue Reading...