عزیزم بر تو گر خوارم

گر عزیزم بر تو گر خوارم چه کنم دوستت همی دارم بر دلم گو غمت جهان بفروش با چنین صد غمت خریدارم سایه بر کار…

Continue Reading...

عشق توام به سر نخواهد شد

بی‌عشق توام به سر نخواهد شد با خوی تو خوی در نخواهد شد آوخ که بجز خبر نماند از من وز حال منت خبر نخواهد…

Continue Reading...

عشقت ای شیرین صنم گرچه بر سر برمی‌زنم

از عشقت ای شیرین صنم گرچه بر سر برمی‌زنم نه یار دیگر می‌کنم نه رای دیگر می‌زنم تو شاه خوبانی و من تا روز بر…

Continue Reading...

عمری آخرم روزی وفا کن

به عمری آخرم روزی وفا کن به بوسی حاجتم روزی روا کن جفا کن با من آری تا توانی تو همچون روزگار آری جفا کن…

Continue Reading...

عمری در کفم یاری نیاید

به عمری در کفم یاری نیاید ور آید جز جگرخواری نیاید بنامیزد ز بستان زمانه ز گل قسمم بجز خاری نیاید کنون نقشم کسی می‌باز…

Continue Reading...

غارت عشق تو جهانها

ای غارت عشق تو جهانها بر باد غم تو خان و مانها شد بر سر کوی لاف عشقت سرها همه در سر زبانها در پیش…

Continue Reading...

غایت عیش این جهانی

ای غایت عیش این جهانی ای اصل نشاط و شادمانی گر روح بود لطیف روحی ور جان باشد عزیز جانی گفتی که چگونه‌ای تو بی‌ما…

Continue Reading...

غم که ز عشق یار می‌بینم

هر غم که ز عشق یار می‌بینم از گردش روزگار می‌بینم بیداد فلک از آنکه دی بودست امروز یکی هزار می‌بینم تا شاخ زمانه کی…

Continue Reading...

غم تو جسم را جانی دگر

ای غم تو جسم را جانی دگر جان نیابد چون تو جانانی دگر ای به زلف کافر تو عقل را هر زمانی تازه ایمانی دگر…

Continue Reading...

فراکار خود نمی‌دانم

ره فراکار خود نمی‌دانم غم من نیستت به غم زانم عاشقم بر تو و همی دانی فارغی از من و همی دانم نکنی جز جفا…

Continue Reading...