ش از رخ چو پرده برگیرد

حسنش از رخ چو پرده برگیرد ماه واخجلتاه درگیرد چون غم او درآید از در دل صبر بیچاره راه برگیرد شاهد جانم و دلم غم…

Continue Reading...

س که ز حال من خبر یابد

هرکس که ز حال من خبر یابد بدعهدی تو به جمله دریابد بر من غم تو کمین همی سازد جانم شده گیر اگر ظفر یابد…

Continue Reading...

س که غم ترا فسانه‌ست

هرکس که غم ترا فسانه‌ست دستخوش آفت زمانه‌ست هرکس که غم ترا میان بست از عیش زمانه بر کرانه‌ست تو یار یگانه‌ای و بایست یار…

Continue Reading...

ش اندر جور تلقین می‌کند

زلفش اندر جور تلقین می‌کند رخ پیاده حسن فرزین می‌کند در رکابش حسن خواهد رفت اگر اسب حسن این است کو زین می‌کند بر کمالش…

Continue Reading...

شق تو نهانم آشکارست

ز عشق تو نهانم آشکارست ز وصل تو نصیبم انتظارست ز باغ وصل تو گل کی توان چید که آنجا گفتگوی از بهر خارست ولی…

Continue Reading...

شده از رخ تو تاب قمر

ای شده از رخ تو تاب قمر وی شده از لب تو آب شکر از رخ و زلف خویش در عالم فتنه‌ای در فکندی ای…

Continue Reading...

شوخ دیده دیده چو بر هم نمی‌زند

آن شوخ دیده دیده چو بر هم نمی‌زند دل صبر پیشه کرد و کنون دم نمی‌زند زو صد هزار زخم جفا دارم و هنوز چون…

Continue Reading...

عاشقان گیتی یاری دهید یاری

ای عاشقان گیتی یاری دهید یاری کان سنگدل دلم را خواری نمود خواری چون دوستان یکدل دل پیش تو نهادم بسته به دوستی دل بنموده…

Continue Reading...

شکن در زلف تو از مشک دالی دیگرست

هر شکن در زلف تو از مشک دالی دیگرست هر نظر از چشم تو سحر حلالی دیگرست ناید اندر وصف کس آن چشم و زلف…

Continue Reading...

عشق تو از غمها نجاتست

غم عشق تو از غمها نجاتست مرا خاک درت آب حیاتست نمی‌جویم نجات از بند عشقت چه بندست آنکه خوشتر از نجاتست مرا گویند راه…

Continue Reading...