رم جز غم تو غمگساری
ندارم جز غم تو غمگساری نه جز تیمار تو تیمارداری مرا از تو غم تو یادگارست از این بهتر چه باشد یادگاری بدان تا روزگارم…
رنگ مهر از رخ روشن گرفتهام
تا رنگ مهر از رخ روشن گرفتهام بیرنگ او ببین که چه شیون گرفتهام دریای من غذای دل تنگ من شدست دریای کشتیی که به…
روی تو آیت نکویی
ای روی تو آیت نکویی حسن تو کمال خوبرویی راتب شده عالم کهن را هردم ز تو فتنهای به نویی معروف لبت به تنگباری چونان…
رویم ز چرخ دندانخای
زردرویم ز چرخ دندانخای تیرهرایم ز عمر محنتزای نه امیدی که سرخ دارم روی نه نوبدی که تازه دارم رای با که گویم که حق…
ز از دل خبر نداشتهای
هرگز از دل خبر نداشتهای بر دلم رنج از آن گماشتهای سپر افکنده آسمان تا تو رایت جور برافراشتهای که خورد بر ز تو که…
روی خوب تو سبب زندگانیم
ای روی خوب تو سبب زندگانیم یک روزه وصل تو طرب جاودانیم جز با جمال تو نبود شادمانیم جز با وصال تو نبود کامرانیم بییاد…
روی دلفروزت سامان بنمیماند
با روی دلفروزت سامان بنمیماند با زلف جهانسوزت ایمان بنمیماند در ناحیت دلها با عشق تو شد والی جز شحنهٔ عشقت را فرمان بنمیماند زین…
زلف تابدار ترا صدهزار خم
ای زلف تابدار ترا صدهزار خم وی جان غمگسار مرا صدهزار غم خالی نگردد از غم عشق تو جان من تا حلقهای زلف تو خالی…
زمان از غم نیاسایم همی
یک زمان از غم نیاسایم همی تا که هستم باده پیمایم همی میکنم تدبیر گوناگون ولیک بستهٔ تقدیر نگشایم همی چند باشم دروفای دلبران چون…
سر پیوند آن نگار ندارم
جز سر پیوند آن نگار ندارم گرچه ازو جز دل فکار ندارم هر نفسم یاد اوست گرچه ازو من جز نفس سرد یادگار ندارم شاد…





