را بر سر عهد و وفا باش

نگارا بر سر عهد و وفا باش در آیین نکوعهدی چو ما باش چنانک از ما جدایی ماه‌رویا زهرچ آن جز وفا باید جدا باش…

Continue Reading...

را به غمت نیاز می‌بینم

دل را به غمت نیاز می‌بینم کارت همه کبر و ناز می‌بینم وان جامه که دی وصل ما بودی اکنون نه بر آن طراز می‌بینم…

Continue Reading...

را تو به هر صفت که داری

ما را تو به هر صفت که داری دل گم نکند ز دوستداری هردم به وفا یکی هزارم گرچه به جفا یکی هزاری هیچت غم…

Continue Reading...

را جز تو دلداری ندارم

نگارا جز تو دلداری ندارم بجز تو در جهان یاری ندارم بجز بازار وسواس تو در دل به جان تو که بازاری ندارم اگرچه خاطرم…

Continue Reading...

را عشقت به هم برمی‌زند

هرکرا عشقت به هم برمی‌زند عاقبت چون حلقه بر در می‌زند طالعی داری که از دست غمت هرکرا دستیست بر سر می‌زند در هوای تو…

Continue Reading...

راه صلاح برنمی‌گیرد

دل راه صلاح برنمی‌گیرد کردم همه حیله درنمی‌گیرد معشوقه دگر گرفت و دیگر شد دل هرچه کند دگر نمی‌گیرد الحق نه دروغ راست باید گفت…

Continue Reading...

رخت دل اندر سر زلف تو نهادیم

تا رخت دل اندر سر زلف تو نهادیم بر رخ ز غم عشق تو خونابه گشادیم در کار تو جان را به جفا نیست گرفتیم…

Continue Reading...

رخت رشک آفتاب شده

ای رخت رشک آفتاب شده آفتاب از رخت به تاب شده آفتابیست آن دو عارض تو زلف تو پیش او نقاب شده زود بینم ز…

Continue Reading...

رخسار تو چون دسته بستند

گل رخسار تو چون دسته بستند بهار و باغ در ماتم نشستند صبا را پای در زلف تو بشکست چو چین زلف تو بر هم…

Continue Reading...

رفت و این بتر بر دلبر نمی‌رسم

دل رفت و این بتر بر دلبر نمی‌رسم کان می‌کنم ولیک به گوهر نمی‌رسم درویش حال کرد غم عشق او مرا زان در وصال یا…

Continue Reading...