دلبر عیار ترا یار توان بود

ای دلبر عیار ترا یار توان بود غمهای ترا با تو خریدار توان بود با داغ تو تن در ستم چرخ توان داد با یاد…

Continue Reading...

دلم ای یار همچنان که تو دیدی

بی‌دلم ای یار همچنان که تو دیدی دیده گهربار همچنان که تو دیدی در کف عشق تو جان ممتحن من هست گرفتار همچنان که تو…

Continue Reading...

دم به مراعات دلم گرم نداری

یک دم به مراعات دلم گرم نداری یک ذره مرا حرمت و آزرم نداری من دوست ندارم که ترا دوست ندارم تو شرم نداری که…

Continue Reading...

دم جهان را نوایی ندارد

بدیدم جهان را نوایی ندارد جهان در جهان آشنایی ندارد بدین ماه زرینش در خیمه منگر که در اندرون بوریایی ندارد به عمری از آن…

Continue Reading...

دور بدیدم آن پری را

از دور بدیدم آن پری را آن رشک بتان آزری را در مغرب زلف عرض داده صد قافله ماه و مشتری را بر گوشهٔ عارض…

Continue Reading...

دور تو کم کسی امان یابد

در دور تو کم کسی امان یابد در عشق تو کم دلی زبان یابد خود نیز نشان نمی‌توان دادن زان‌کس که ز تو همی نشان…

Continue Reading...

دوست به کام دشمنم کردی

ای دوست به کام دشمنم کردی بردی دل و زان پسم جگر خوردی چون دست ز عشق بر سر آوردم از دست شدی و سر…

Continue Reading...

دوست‌تر از جانم زین بیش مرنجانم

ای دوست‌تر از جانم زین بیش مرنجانم مگذر ز وفاداری مگذار برین سانم جان بود و دلی ما را دل در سر کارت شد جان…

Continue Reading...

دیر به دست آمده بس زود برفتی

ای دیر به دست آمده بس زود برفتی آتش زدی اندر من و چون دود برفتی چون آرزوی تنگ‌دلان دیر رسیدی چون دوستی سنگ‌دلان زود…

Continue Reading...

ر هنوز ما را از خود نمی‌شمارد

دلبر هنوز ما را از خود نمی‌شمارد با او چه کرد شاید با او که گفت یارد جانم فدای زلفش تا خون او بریزد عمرم…

Continue Reading...