دانی که من جز تو کس را ندانم

تو دانی که من جز تو کس را ندانم تویی یار پیدا و یار نهانم مرا جای صبر است و دانم که دانی ترا جای…

Continue Reading...

در آن یار دلاویز آویخت

دل در آن یار دلاویز آویخت فتنه اینست که آن یار انگیخت دل و دین و می و عهد و قوت رخت بر سر به…

Continue Reading...

در هوست ز جان برآید

دل در هوست ز جان برآید جان در غمت از جهان برآید گو جان و جهان مباش اندیک مقصود تو از میان برآید سودیست تمام…

Continue Reading...

دست غم یار دلارام بماندم

در دست غم یار دلارام بماندم هشیارترین مرغم و در دام بماندم بردم ندب عشق ز خوبان جهان من از دست دل ساده سرانجام بماندم…

Continue Reading...

در وصال تو بختم به کام دل برساند

نه در وصال تو بختم به کام دل برساند نه در فراق تو چرخم ز خویشتن برهاند چو برنشیند عمرم مرا کجا بنشیند اگر زمانه…

Continue Reading...

دل تو مرا به باد دادی

ای دل تو مرا به باد دادی از بس که نمودی اوستادی از دست تو در بلا فتادم آخر تو کجا به من فتادی چند…

Continue Reading...

دل کم عشق یار می‌گیرد

نه دل کم عشق یار می‌گیرد نه با دگری قرار می‌گیرد از دست تو آن سرشک می‌بارم کانگشت ازو نگار می‌گیرد سرمایهٔ صدهزار غم بیش…

Continue Reading...

دل من برده‌ای قصد جفا کرده‌ای

تا دل من برده‌ای قصد جفا کرده‌ای نی بر من بوده‌ای نی غم من خورده‌ای هست به نزدیک خلق جرم من و تو پدید من…

Continue Reading...

دل مسکین من در کار تست

تا دل مسکین من در کار تست آرزوی جان من دیدار تست جان و دل در کار تو کردم فدا کار من این بود دیگر…

Continue Reading...

دل‌افروز و دلارام آمدی

بس دل‌افروز و دلارام آمدی خه به نام ایزد به هنگام آمدی بسکه بودم در پی صید چو تو آخرم امروز در دام آمدی کار…

Continue Reading...