به دیدهٔ دریغ خاک درت

ای به دیدهٔ دریغ خاک درت همه سوگند من به جان و سرت گوش را منتست بر همه تن از پی آن حدیث چون شکرت…

Continue Reading...

به عشقش رخ به خون تر می‌کند

دل به عشقش رخ به خون تر می‌کند جان ز جورش خاک بر سر می‌کند می‌خورد خون دل و دل عشوهاش می‌خورد چون نوش و…

Continue Reading...

به نو هر روز باری می‌کشم

نو به نو هر روز باری می‌کشم بار نبود چون ز یاری می‌کشم ناشکفته زو گلی هرگز مرا هر زمان زو رنج خاری می‌کشم گر…

Continue Reading...

به کوی تو رهگذر دارم

تا به کوی تو رهگذر دارم کس نداند که من چه سر دارم دل ربودی و قصد جان کردی رسم و آیین تو ز بر…

Continue Reading...

به مهر تو تولا کرده‌ام

تا به مهر تو تولا کرده‌ام از همه خوبان تبرا کرده‌ام هر غمی کاید به روی من ز تو جای آن در سینه پیدا کرده‌ام…

Continue Reading...

بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا

تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا کی بود ممکن که باشد خویشتن‌داری مرا سود کی دارد به طراری نمودن زاهدی چون ز من…

Continue Reading...

بی‌تو به صدهزار زاریست

دل بی‌تو به صدهزار زاریست جان در کف صدهزار خواریست در عشق تو ز اشک دیده دل را الحق ز هزار گونه یاریست در راه…

Continue Reading...

بیل عشق تو دل گل ندارد

به بیل عشق تو دل گل ندارد که راه عشق تو منزل ندارد قدم بر جان همی باید نهادن در این راه و دلم آن…

Continue Reading...

پسر بردهٔ قلندر گیر

ای پسر بردهٔ قلندر گیر پرده از روی کارها برگیر کفر و اسلام کار کس نکند آشیان زین دو شاخ برتر گیر این دو معشوقهٔ…

Continue Reading...

ت اندر جهان نمی‌گنجد

حسنت اندر جهان نمی‌گنجد نامت اندر دهان نمی‌گنجد راز عشقت نهان نخواهد ماند زانکه در عقل و جان نمی‌گنجد با غم تو چنان یگانه شدم…

Continue Reading...