ندارم که روی از تو بتابم
روی ندارم که روی از تو بتابم زانکه چو روی تو در زمانه نیابم چون همه عالم خیال روی تو دارد روی ز رویت بگو…
نقش رخ تو بر نگین دارد
جان نقش رخ تو بر نگین دارد دل داغ غم تو بر سرین دارد تا دامن دل به دست عشق تست صد گونه هنر در…
نقش رخت بر جان ندارم
اگر نقش رخت بر جان ندارم به زلف کافرت ایمان ندارم ز تو یک درد را درمان مبادم اگر صد درد بیدرمان ندارم ز عشقت…
نهای ز حالم ای جان و زندگانی
آگه نهای ز حالم ای جان و زندگانی دردا که در فراقت میبگذرد جوانی عمری همی گذارم روزی همی شمارم روزی چنان که آید عمری…
هر محنتی به روی آرد
عشق هر محنتی به روی آرد مکن ای دل گرت نمیخارد وز چه رویت همی شود غم عشق روی سرکش که روی این دارد دامن…
نیستی آنچنان که میباید
چون نیستی آنچنان که میباید تن در دادم چنانکه میآید گفتی که از این بتر کنم خواهی الحق نه که هیچ درنمیباید با این همه…
وصال تو تقاضا میکند
جان وصال تو تقاضا میکند کز جهانش بیتو سودا میکند بالله ار در کافری باشد روا آنچه هجران تو با ما میکند در بهای بوسهای…
همه چابکی و زیبایی
این همه چابکی و زیبایی این چنین از کجا همی آیی چون مه چارده به نیکویی چون بت آزری به زیبایی مه نخوانم ترا معاذالله…
وصل اندر زبانی افکنی
نام وصل اندر زبانی افکنی تا دلم را در گمانی افکنی راست چون جان بر میان بندد دلم خویشتن را بر کرانی افکنی از جهان…
وقتی خوشست امروز و حالی
مرا وقتی خوشست امروز و حالی قدحها پر کنید و حجره خالی که داند تا چه خواهد بود فردا بزن رود و بیاور باده حالی…





