که با سر زلف تو کارها دارم
بیا که با سر زلف تو کارها دارم ز عشق روی تو در سر خمارها دارم بیا که چون تو بیایی به وقت دیدن تو…
گر چون تو دلداری نباشد
مرا گر چون تو دلداری نباشد هزاران درد دل باری نباشد چو تو یا کم ز تو یاری توان جست چه باشد گر ستمکاری نباشد…
گرد وفا نمیگردد
یار گرد وفا نمیگردد حاجتی زو روا نمیگردد ما به گرد درش همی گردیم گرچه او گرد ما نمیگردد یک زمان صحبت جدایی یار از…
مرنجان کایزد ترا برنجاند
مرا مرنجان کایزد ترا برنجاند ز من مگرد که احوال تو بگرداند در آن مکوش که آتش ز من برانگیزی که آب دیدهٔ من آتش…
ماه از مشک خرمن میزنی
گرد ماه از مشک خرمن میزنی واتش اندر خرمن من میزنی پردهٔ شب را بدین دوری چرا بر فراز روز روشن میزنی من ز سودای…
ما را به هیچ برنگرفت
یار ما را به هیچ برنگرفت وانچه گفتیم هیچ درنگرفت پردهٔ ما دریده گشت و هنوز پرده از روی کار برنگرفت درنیامد ز راه دیده…
من ای من سگ هندوی تو
ترک من ای من سگ هندوی تو دورم از روی تو دور از روی تو بر لب و چشمت نهادم دین و دل هر دو…
مه را رخ و فرزین نهادست
رخت مه را رخ و فرزین نهادست لبت بیجاده را صد ضربه دادست چو رویت کی بود آن مه که هر مه سه روز از…
میگیرم چو با ما کردهای
سهل میگیرم چو با ما کردهای گرچه میگیرم که عمدا کردهای من خود از سودای تو سرگشتهام هر زمان با من چه صفرا کردهای کشتی…
میدار کانچه بنمودی
یاد میدار کانچه بنمودی در وفا برخلاف آن بودی حال من دیده در کشاکش هجر وصل را هیچ روی ننمودی ناز تنهات بود عادت و…





