در وصل یار مینرسد
دست در وصل یار مینرسد جز غمم زان نگار مینرسد عشق را گرچه آستانه بسیست هیچ در انتظار مینرسد از شمار وصال دوست مرا جز…
دستم به زیر سنگ آورد
باز دستم به زیر سنگ آورد باز پای دلم به چنگ آورد برد لنگی به راهواری پیش پیش از بس که عذر لنگ آورد پای…
دل از آرزوی دوست به جانست
کار دل از آرزوی دوست به جانست تا چه شود عاقبت که کار در آنست کرد ز جان و جهان ملول به جورم با همه…
دل هر زمان فزون دارم
درد دل هر زمان فزون دارم چه کنم بیوفاست دلدارم همه با من جفا کند لیکن به جفا هیچ ازو نیازارم بار اندوه و رنج…
دل در میان نمیآرد
یار دل در میان نمیآرد وز دل من نشان نمیآرد سایه بر کار من نمیفکند تا که کارم به جان نمیآرد وز بزرگی اگرچه در…
دو از عشق پشیمان شوم
روز دو از عشق پشیمان شوم توبه کنم باز و به سامان شوم باز به یک وسوسهٔ دیو عشق بار دگر با سر دیوان شوم…
دوش آن صنم بادهفروش
باز دوش آن صنم بادهفروش شهری از ولوله آورد به جوش صبحدم بود که میشد به وثاق چون پرندوش نه بیهش نه به هوش دست…
را انده جان میندارد
دلم را انده جان میندارد چنان کاید جهانی میگذارد حدیث عشق باز اندر فکندست دگر بارش همانا میبخارد چه گویم تا که کاری برنسازد چه…
را از وفا چه آزارست
حسن را از وفا چه آزارست که همه ساله با جفا یارست خود وفا را وجود نیست پدید وین که در عادتست گفتارست از برون…
رهی دوستی روی تست
جرم رهی دوستی روی تست آفت سودای دلش موی تست دل نفس از عشق تو تنها نزد در همه دلها هوس روی تست ناوک غمزه…





