دار آخر جفا چندین مکن
شرم دار آخر جفا چندین مکن قصد آزار من مسکین مکن پایی از غم در رکاب آوردهام بیش از این اسب جفا را زین مکن…
دارم که یک ساعت مرا بیغم بنگذارد
بتی دارم که یک ساعت مرا بیغم بنگذارد غمی کز وی دلم بیند فتوح عمر پندارد نصیحتگو مرا گوید که برکن دل ز عشق او…
در خوبی قیامت میکند
یار در خوبی قیامت میکند حسن بر خوبان غرامت میکند در قمار حسن با ماه تمام دعوی داو تمامت میکند از کمان ابروان کرد آنچه…
در ره نگارم آمد پیش
دوش در ره نگارم آمد پیش آن به خوبی ز ماه گردون بیش گشته از روی و زلف خونخوارش خاک گلرنگ و باد مشک پریش…
دانی که بیتو حال چونست
مرا دانی که بیتو حال چونست به هر مژگان هزاران قطره خونست تنم در بند هجر تو اسیرست دلم در دست عشق تو زبونست غم…
دانی که سر صحبت ما دارد یار
هیچ دانی که سر صحبت ما دارد یار سر پیوند چو من باز فرود آرد یار کاشکی هیچکسی زو خبری میدهدی تا از این واقعه…
در روزگار مینشود
دست در روزگار مینشود پای عمر استوارمینشود شاهد خوب صورتست امل در دل و دیده خوار مینشود روز شادی چو راز گردونست لاجرم آشکار مینشود…
در زهد و توبه دربستم
آخر در زهد و توبه دربستم وز بند قبول آن و این رستم بر پردهٔ چنگ پرده بدریدم وز بادهٔ ناب توبه بشکستم با آن…
در شهر برگویم غم دل
کرا در شهر برگویم غم دل که آید در دو عالم محرم دل دلی دارم همیشه همدم غم غمی دارم همیشه همدم دل دل عالم…
در عاشقی جانی زیانگیر
دلا در عاشقی جانی زیانگیر وگرنه جای بازی نیست جانگیر جهان عاشقی پایان ندارد اگر جانت همی باید جهانگیر مرا گویی چنین هم نیست آخر…





