ای راحت جانم که جان را بر تو افشانم

بیا ای راحت جانم که جان را بر تو افشانم زمانی با تو بنشینم ز دل این جوش بنشانم ز حال دل که معلومست که…

Continue Reading...

ای دلبر مرا بر جان مزن

آتش ای دلبر مرا بر جان مزن در دل مسکین من دندان مزن شرط و پیمان کرده‌ای در دوستی دوستی کن شرط بر پیمان مزن…

Continue Reading...

با عشق بس نمی‌آید

صبر با عشق بس نمی‌آید یار فریادرس نمی‌آید دل ز کاری که پیش می‌نرود قدمی باز پس نمی‌آید عشق با عافیت نیامیزد نفسی هم‌نفس نمی‌آید…

Continue Reading...

با دلبری کاری بیفتاد

مرا با دلبری کاری بیفتاد دلم را روز بازاری بیفتاد مسلمانان مرا معذور دارید دلم را ناگهان کاری بیفتاد قبای عشق مجنون می‌بریدند دلم را…

Continue Reading...

با من چون سر یاری نداشت

یار با من چون سر یاری نداشت ذره‌ای در دل وفاداری نداشت عاشقان بسیار دیدم در جهان هیچ‌کس کس را بدین خواری نداشت جان به…

Continue Reading...

با هرکسی سری دارد

یار با هرکسی سری دارد سر به پیوند من فرو نارد این چنین شرط دوستی باشد که بخواند به لطف و بگذارد دل و جانم…

Continue Reading...

بر من سر نخواهد آمدن

عشق بر من سر نخواهد آمدن پا از این گل برنخواهد آمدن گرچه در هر غم دلم صورت کند کز پی‌اش دیگر نخواهد آمدن من…

Continue Reading...

بار غمی گرفتارم

زیر بار غمی گرفتارم کاندرو دم زدن نمی‌آرم عمر و عیشم به رنج می‌گذرد من از این عمر و عیش بیزارم در تمنای یک دمی…

Continue Reading...

بر جای نیست همنفسم

پای بر جای نیست همنفسم چه کنم اوست دستگیر و کسم در پی گرد کاروان غمش از رسیلان نالهٔ جرسم بر سر کوی او شبی…

Continue Reading...

بردی و برگشتی زهی دلدار بی‌معنی

دلم بردی و برگشتی زهی دلدار بی‌معنی چه بود آخر ترا مقصود از این آزار بی‌معنی نگار ازین جفا کردن بدان تا من بیازارم روا…

Continue Reading...