دل آواره به جایی ست که من می دانم

دل آواره به جایی ست که من می دانم جان گرفتار هوایی ست که من می دانم بوی خون دل و مشک سر زلفیم رسید…

Continue Reading...

دل بسته بالای یکی تنگ قبا شد

دل بسته بالای یکی تنگ قبا شد باز این ز برای دل تنگم چه بلا شد؟ دل خون شد و اندر سر آن غمزه شود…

Continue Reading...

دل بدین و بدو نخواهم داد

دل بدین و بدو نخواهم داد جز به یار نکو نخواهم داد بی تو، ای آرزوی سینه من سینه را آرزو نخواهم داد مهر تو…

Continue Reading...

دل ببردی به جنگجویی و بس

دل ببردی به جنگجویی و بس خو گرفتی به تندخویی و بس بس کن این، چند ازین جفا کردن یا به عالم تو خوب رویی…

Continue Reading...

دل باز سوی آن بت بدخو چه می رود؟

دل باز سوی آن بت بدخو چه می رود؟ این خون گرفته باز دران کوچه می رود؟ چون رفت از من آن دل نادان، رو،…

Continue Reading...

دل به زلفت سپردم و رفتم

دل به زلفت سپردم و رفتم در به زنجیر کردم و رفتم در شب وصل ماندنم بیمار روز هجران شمردم و رفتم پیچشی داشتم ز…

Continue Reading...

دل برد و زهره نیست که آن باز خواهمش

دل برد و زهره نیست که آن باز خواهمش یا خود ز صبر رفته نشان باز خواهمش زانجا که ناصبوری دیوانگان بود پیداش دل دهم…

Continue Reading...

بی معرفت سخن مسلسل چه کنم

بی معرفت سخن مسلسل چه کنم بی قوت عقل نکته را حل چه کنم خواهم خود را درست بینم لیکن آیینه کج است و دیده…

Continue Reading...

ایزد که به زلفت شکن و تاب نهاد

ایزد که به زلفت شکن و تاب نهاد در لعل لبت لولوی خوشاب نهاد وان خال سیاه برسر ابرویت هندوست که پا بر سر محراب…

Continue Reading...

عشق آمد و گرد فتنه بر جایم ریخت

عشق آمد و گرد فتنه بر جایم ریخت عقلم شد و صبررفت و دانش بگریخت این واقعه هیچ دوست دستم نگرفت جز دیده که هر…

Continue Reading...