یک سخن گر زان لب شکرفشان بیرون کشم
یک سخن گر زان لب شکرفشان بیرون کشم صد دل گمگشته را از وی نشان بیرون کشم آرزو دارم میانت بنگرم بی پیرهن ماه من…
یک سخن گر من ازان جان و جهان خواهم یافت
یک سخن گر من ازان جان و جهان خواهم یافت ره سوی آرزوی خویش بدان خواهم یافت گر به گرد قد زیباش نگردم، چه کنم؟…
یک روز یار اگر قدمی سوی من زند
یک روز یار اگر قدمی سوی من زند بخت رمیده خیمه به پهلوی من زند خواهم هزار جان ز خدا تا کنم نثار در هر…
یک شب اگر من دور از آن گیسوی در هم اوفتم
یک شب اگر من دور از آن گیسوی در هم اوفتم بالین سودا زیر سر بر بستر غم اوفتم چون در نگیرد سوز من با…
یک شب، ای ماه جهان افروز من
یک شب، ای ماه جهان افروز من بر من آی و باش صبرآموز من نیست یک ذره ترا دل گرمیی گر چه صد دل پخته…
یک موی ترا هزار دام است
یک موی ترا هزار دام است یک روی ترا هزار نام است زان سرو به بوستان بلند است کز قد تو قایم المقام است گر…
دل با درد را کجا یابند؟
دل با درد را کجا یابند؟ گونه زرد را کجا یابند؟ یار اندوه بی دلان، چه خوش است؟ نفس سرد را کجا یابند؟ خوبروی من…
دل باز به جوش آمد، جانان که می آید
دل باز به جوش آمد، جانان که می آید بیمار به هوش آمد، در مان که می آید وه جان کسان هر سو، صد قلب…
یوسف چو رخت ماهی در خواب ندیده ست این
یوسف چو رخت ماهی در خواب ندیده ست این خورشید چنان زلفی در تاب ندیده ست این دو چشم چو بادامت در خواب بود دایم…
یکی امروز سر زلف پریشان بگذار
یکی امروز سر زلف پریشان بگذار شانه تا کی بود انگشت به دندان بگذار گر سرم نیست به سامان ز غمت هیچ مگوی مر مرا…





