یارم چو به خنده شکر بسته گشاید

یارم چو به خنده شکر بسته گشاید وای آنکه به سویش نظر بسته گشاید مردیم به کویش، گهی آن نرگس پر خواب بر ما چه…

Continue Reading...

یاری که طریق ناز دارد

یاری که طریق ناز دارد گر دل ببرد، که باز دارد؟ آن شوخ ز بهر کشتن ما صد شیوه جانگداز دارد در زلف بتان، مپیچ،…

Continue Reading...

یاری که بر جدایی اویم گمان نبود

یاری که بر جدایی اویم گمان نبود ماهی نبود آن که شبی در میان نبود بیگانه وار از سر ما سایه وا گرفت ما را…

Continue Reading...

یک خنده بزن، زان لب لعل شکرآلود

یک خنده بزن، زان لب لعل شکرآلود بر عاشق مسکین که رخ از خون تر آلود یک شب ز برای دل من محرم من باش…

Continue Reading...

یک دل به سر کوی تو آباد نیابند

یک دل به سر کوی تو آباد نیابند یک جان زخم زلف تو ازاد نیابند از بس که گرفتار غمت شد همه دلها آفاق بگردند…

Continue Reading...

یک دگر خلق به سودای دل و جان گفتن

یک دگر خلق به سودای دل و جان گفتن من و سودا و همه شب غم پنهان گفتن پرسیم بر که شدی عاشق، والله بر…

Continue Reading...

یک دم فراموشم نه ای، گر چه نیاری یاد من

یک دم فراموشم نه ای، گر چه نیاری یاد من انصاف حسنت می دهم با آنکه ندهی داد من گفتم که نزد من نشین، مگذار…

Continue Reading...

یک ره ز در برون آ، قصد هزار جان کن

یک ره ز در برون آ، قصد هزار جان کن قربان هزار چون من بر چشمْ ناتوان کن رویت بلاست بنما، تا جان دهند خلقی…

Continue Reading...

یک ره بکن ز غمزه خونین اشارتی

یک ره بکن ز غمزه خونین اشارتی کافتد ز فتنه در همه آفاق غارتی چندین به شهر دزدی دلها کجا شود؟ در دیده گر ز…

Continue Reading...

یک روز به عمری ز منت یاد نیاید

یک روز به عمری ز منت یاد نیاید یک شب رهی از کوی غمت شاد نیاید از بوی توام سوخته شد، وه دلم آخر کمتر…

Continue Reading...