یار قبا چست کرد، رخش به میدان برید
یار قبا چست کرد، رخش به میدان برید این سر و هر سر که هست در خم چوگان برید غمزه زن ما رسید، ساخته دارید…
یار ما دل ز دوستان برداشت
یار ما دل ز دوستان برداشت مهر دیرینه از میان برداشت من نخواهم کشید هر چه کند دل که از وی نمی توان برداشت دی…
یار ما را از آن خویش نشد
یار ما را از آن خویش نشد بهر بیداد او به کیش نشد دوش در پاش دیده می سودم پاش آزرد و دیده ریش نشد…
یار ما را عزم رایی دیگر است
یار ما را عزم رایی دیگر است باز در بند جفایی دیگر است در نظر می آیدم گلها بسی چون کنم آن روی جایی دیگر…
یار ما را دل ز دست عاشقی صد پاره شد
یار ما را دل ز دست عاشقی صد پاره شد باز عقل از خان و مان خویشتن آواره شد این دل صد پاره کش پیوندها…
یار من گویند آنجا گاه گاهی بگذرد
یار من گویند آنجا گاه گاهی بگذرد راضیم گر در دلش از بعد ماهی بگذرد بیهشم در راهش افتاده، مرا آگه کنید گر درین ره…
یاران که بوده اند ندانم کجا شدند؟
یاران که بوده اند ندانم کجا شدند؟ یارب، چه روز بود که از ما جدا شدند؟ گر نوبهار آید و پرسد ز دوستان گو، ای…
یارب که دوش غایب من خانه که بود
یارب که دوش غایب من خانه که بود تشویش این چراغ ز پروانه که بود؟ من مست بوده ام به خرابات عاشقان آن نازنین به…
یاران که زخم تیر بلایت چشیدهاند
یاران که زخم تیر بلایت چشیدهاند با جان پاره از همه عالم رمیدهاند بس زاهدان شهر کز آن چشم پرخمار سبحه گسستهاند و مصلا دریدهاند…
یارب، آن روز بیابم که جمالت بینم
یارب، آن روز بیابم که جمالت بینم چند بر یاد جمالت به خیالت بینم شاه حسنی و سپاه تو بلا و فتنه جان کشم پیش…





