همی ریزی به بازی خون یاران
همی ریزی به بازی خون یاران چنین باشد سزایی دوستداران؟ به خون بیدلان خوردن مکن خوی که کس را نآید این شربت گواران من رسوا…
همی گویم که وقتی، ز آن مشتاقان مجنون شو
همی گویم که وقتی، ز آن مشتاقان مجنون شو تو، نافرمان بدخو را نمی گویم که اکنون شو چه حاجت نامه های درد ما را…
همیشه از نمکت شور در جگر باشد
همیشه از نمکت شور در جگر باشد خوشم که داغ تو هر روز تازه تر باشد شهید عشق که آلوده شد به خون کفنش در…
همیشه در فراقت با دل افگار می گریم
همیشه در فراقت با دل افگار می گریم غمت را اندکی می گویم و بسیار می گریم شبی کاندر حریمت ره نمی یابم به صد…
هندوی زلف را چو تو یغما چنین دهی
هندوی زلف را چو تو یغما چنین دهی در روم و ری منادی تاراج دین دهی پیش لب تو گر چه گداییست کار من ملک…
هندوی مرا کشتن ترکانه ببیند
هندوی مرا کشتن ترکانه ببیند زو سینه من چون بت و بت خانه ببینید گه خشم و گهی عشوه و گه شوخی و گه ناز…
هنگام آشتی ست بت خشمناک را
هنگام آشتی ست بت خشمناک را دل خوش کنیم لذت روحی فداک را از خشم بود تا به سر ابرویش گره من زان شکنجه ساخته…
هنگام گل است و باده باید
هنگام گل است و باده باید ساقی و حریف ساده باید گر غنچه گره بر ابرو افگند پیشانی گل گشاده باید ساقی برخیز و یاربنشان…
هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است
هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است شکنج جانم ازان زلف در هم و شکن است چه سود پختن سودا چو شمع جانم…
هنوز آن که نشینیم با تو در سینه ست
هنوز آن که نشینیم با تو در سینه ست هنوز در دل من آن هوای دیرینه ست هنوز مستم ازان می که روزیم دادی هنوز…





