هر که دل با دلربایی می نهد
هر که دل با دلربایی می نهد خویشتن را در بلایی می نهد می خورد صد غوطه در دریای غم چشم اگر بر آشنایی می…
هر که دل با غم تو یار کند
هر که دل با غم تو یار کند تیغ را بر سر اختیار کند هر کسی را محل کجا که قدم در ره عشق استوار…
هر که دمی به یاد آن دلبر مه لقا زند
هر که دمی به یاد آن دلبر مه لقا زند شاه پیاده بر درش آید و مرحبا زند در همه عمر یک نفس روی نتابم…
هر که را با تو سر و کاری بود
هر که را با تو سر و کاری بود جان نباشد در رهش خاری بود دل که در وی زندگی عشق نیست دل نشاید گفت،…
هر که را در سر زلف صنمی دسترسی است
هر که را در سر زلف صنمی دسترسی است برود گر به سر ماه همان رشته بس است هیچ کس نیست که او را به…
هر که را یاری چو تو سرکش بود
هر که را یاری چو تو سرکش بود کی ز بیم تیغ سر در کش بود مجلسی کانجا بود شمعی چو تو مرغ جان پروانه…
هر که را یاریار می افتد
هر که را یاریار می افتد مقبل و بختیار می افتد ای بسا در که در محیط سرشک هر دمم در کنار می افتد عقرب…
هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست
هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست مشنو، از وی سخن عشق که او هشیارست ای که بر جان ننهی منت تیر خوبان…
هر که روی تو دید جان دانست
هر که روی تو دید جان دانست لب شیرینت، را همان دانست حسن تو عالمی بخواهد سوخت هم در آغاز می توان دانست نرخ کردی…
هر که زیر پیرهن بیند مرا
هر که زیر پیرهن بیند مرا مرده اندر کفن بیند مرا خویش را من خود کسی دانم ولی یار اگر از چشم من بیند مرا…





