هر کس که تقرب ز وصال تو نجوید
هر کس که تقرب ز وصال تو نجوید واندر ره ادراک جمال تو نپوید فردا که شب وعده دیدار سر آید رهبر نبود سوی تو…
هر کس نشسته شاد به کام و هوای خویش
هر کس نشسته شاد به کام و هوای خویش بیچاره من اسیر دل مبتلای خویش هم جان درون این دل و هم دوست، وه که…
هر کسی را هوای سیم و زری
هر کسی را هوای سیم و زری من مسکین و داغ سیمبری هست در خون ز گریه مردم چشم چون کریمی به دست بدگهری شبم…
هر کسی را در بهاران دل به گلزاری کشد
هر کسی را در بهاران دل به گلزاری کشد وین دل بدروز من سوی جفا کاری کشد وقتی، ار این زارمانده دل به باغی خوش…
هر کسی سبزه و صحرا و گلستان خواهد
هر کسی سبزه و صحرا و گلستان خواهد دل بیچاره ترا چون دل من آن خواهد نیک تنگ آمدم از خود، ز پی کشتن من…
هر کسی گاه جوانی تگ و پویی دارد
هر کسی گاه جوانی تگ و پویی دارد گشت باغی و نشاط لب جویی دارد کس نپرسد که کجایم من بی خانه و جای؟ هر…
هر که بر گفته تو گوش نهاد
هر که بر گفته تو گوش نهاد ز آتش دل به سینه جوش نهد رویت از زلف عنبرین مه را حلقه بندگی به گوش نهد…
هر که چو تو به نیکویی آفت عقل و جان بود
هر که چو تو به نیکویی آفت عقل و جان بود خون هزار بی گنه ریزد و جای آن بود ماند زبان و دل بشد…
هر که به دنباله کامی بود
هر که به دنباله کامی بود پیش تو چون بنده غلامی بود شاخ جوانیم ز سر بشکند گر ز توام باز سلامی بود ماه که…
هر که در پیش چشم روشن ماست
هر که در پیش چشم روشن ماست گوییا آفت دل و تن ماست چشم ما گر نمی شود، ماناک آن همان آفتاب روشن ماست لاله…





