هر شبم جان بر لب آید، ناله زار آورد
هر شبم جان بر لب آید، ناله زار آورد تا کدامین باد بویی زان جفا کار آورد رفت آن شوخ و دل خون گشته را…
هر شبم کآهم به عالم دم زدی
هر شبم کآهم به عالم دم زدی آتش اندر خرمن عالم زدی سوخت جانم را غم و غم سوختی ذره ای سوز من ار بر…
هر شبی با گریه های خود خوشم
هر شبی با گریه های خود خوشم گر چه هست آن روغنی بر آتشم مرگ شیرین شد مرا از عیش تلخ زنده گردم، وه کزین…
هر شکر خنده که آن لعل شکر خنده کند
هر شکر خنده که آن لعل شکر خنده کند بر دل زیرک و بر جان خردمند کند زلف ازان می برد آن شوخ که شبهای…
هر شبی چون یاد آن رخسار گلناری کنم
هر شبی چون یاد آن رخسار گلناری کنم تا به وقت صبح از مژگان گهرباری کنم گاه از تف دهان دامن بسوزم زهد را گه…
هر عاشقی که ترسد از طعنه و ملامت
هر عاشقی که ترسد از طعنه و ملامت دعوی عشق بازی بر وی بود غرامت قد قامت مؤذن در گوش در نگنجد آن را که…
هر قدم کاندر راه آن سرو خرامان برگرفت
هر قدم کاندر راه آن سرو خرامان برگرفت دیده خاک راه او دامان به دامان برگرفت سر به صد زاری نهادم بارها بر پای او…
هر کرا داعیه درد طلب پیدا شد
هر کرا داعیه درد طلب پیدا شد عاقلان جمله بر آنند که او شیدا شد آتش عشق ز هر سینه که زد شعله مهر گر…
هر کرا خال عنبرین باشد
هر کرا خال عنبرین باشد گر کند ناز، نازنین باشد غمزه ات چون کمین کند بر خلق ترک جانباز در کمین باشد روی تو خرمن…
هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست
هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست من همانجا که دل گشمده من آنجاست هر شب، ای غم، چه رسی در طلب…





