نوبهار است و چمن جلوه جوزا کرده
نوبهار است و چمن جلوه جوزا کرده ابرها ریختنی لؤلؤی لالا کرده گره طره سنبل ز صبا جستم، گفت «دامن لاله پر از عنبر سارا…
نوبهار است و گل و موسم عید، ای ساقی
نوبهار است و گل و موسم عید، ای ساقی باده نوش و گذر از وعد و وعید، ای ساقی روز محشر نبود هیچ حسابش به…
نی پای آن که از سر کویت سفر کنم
نی پای آن که از سر کویت سفر کنم نی دست آنکه دست به زلف تو در کنم چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش…
نوبهار آمد و بگذشت به شادی مه دی
نوبهار آمد و بگذشت به شادی مه دی اینک اینک که سراپای گل و آتش وی بعد ازین جامه لطیف و تنک و تر پوشند…
نوری ندادیم شبی از ماهتاب خویش
نوری ندادیم شبی از ماهتاب خویش رویی چنان مپوش ز عشاق کاهل دل از تشنگان دریغ ندارند آب خویش دی سیر دیدم آن رخ و…
نوشین لبی که لعلش نو کرد جام جم را
نوشین لبی که لعلش نو کرد جام جم را هست از پیش خرابی درویش و محتشم را من خاک پای مستی کانجا که ریخت جرعه…
نی کار کسی ست عشقبازی
نی کار کسی ست عشقبازی کو دل ننهد به جانگدازی عشقی که نه جان دهند در وی بازی باشد، نه عشقبازی می آیی و می…
نی مجال آن که او را از دل خود برکشم
نی مجال آن که او را از دل خود برکشم نی دل خالی که در دل دلبری دیگر کشم دیده را گر حق آن نبود…
نیامده ست به چشم آدمی بدین سانم
نیامده ست به چشم آدمی بدین سانم پری و یا ملکی، چیستی، نمی دانم؟ نظر به روی تو کرده دو دیده حیران شد تو رفتی…
نیارم تاب دیدن، دیر دیرت بهر آن بینم
نیارم تاب دیدن، دیر دیرت بهر آن بینم بباید هر زمان جانی که رویت هر زمان بینم مرا گویند کش چون مردمان بین و مرو…





