نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی
نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی مفروش لذتش را به حیات جاودانی ز طرب مباش خالی می و رود خواه وساقی که غنیمت است…
نگار من امشب سر ناز داشت
نگار من امشب سر ناز داشت بر افتادگان چشم بد ساز داشت به یک جام باده به صحرا فگند دلم هر چه در پرده راز…
نگار من که ز جنبیدن صبا خفته ست
نگار من که ز جنبیدن صبا خفته ست بگوی بهر دلم، ای صبا، کجا خفته ست؟ درین غمم که مبادا گره به تار بود بر…
نگارا، از من مسکین چه خیزد؟
نگارا، از من مسکین چه خیزد؟ چرا هجر تو با ما می ستیزد؟ همی خیزد ز زلفت ناله دل چو آن آواز کز زنجیز خیزد…
نگارا، چشم رحمت سوی من دار
نگارا، چشم رحمت سوی من دار عنایت بر تن چون موی من دار مده، ای پارسا، بیهوده بندم دلی، گر می توانی،سوی من دار دو…
نگارا، چون تو زیبا کس ندیده ست
نگارا، چون تو زیبا کس ندیده ست چنان رویی، نگارا، کس ندیده ست نهان می دار از من خویشتن را چنین خود آشکارا کس ندیده…
نگارا، روز عیش و شادمانیست
نگارا، روز عیش و شادمانیست هوای سبزه و صوت و اغانیست مرا بی تو چه جای زندگانیست که دل بی عشق و جان بی شادمانیست…
نگارا، صحبت از اغیار بگسل
نگارا، صحبت از اغیار بگسل گل خندان من، از خار بگسل نخست از بند جان پیوند بگشای پس آنگه دوستی از یار بگسل ندانم تا…
نگارا، عزم آن دارم که جان در پایت افشانم
نگارا، عزم آن دارم که جان در پایت افشانم به بوسه از لب شیرین تو انصاف بستانم مرا تا داده ای رخصت که گه گه…
نگارم در گلستان رفت و خارم پیش میآید
نگارم در گلستان رفت و خارم پیش میآید ز خارا هم کنون بر من هزاران نیش میآید رقیبت مهربانی هشت و ما را دشمن جان…





