نبود یار من آن را که یار داشتمی
نبود یار من آن را که یار داشتمی گهی به دیده و گه در کنار داشتمی ز من برید و غمم یادگار داد که کاش…
نبودی آن که منت دلنواز می گفتم
نبودی آن که منت دلنواز می گفتم چرا ز ساده دلی با تو راز می گفتم؟ همه حکایت ناز تو گفتمی، زین پیش کنون بلای…
نترسم از بلا چون دیده بر رخساره ای دارم
نترسم از بلا چون دیده بر رخساره ای دارم که جان غم کشی بی غیرتی بیکاره ای دارم بخواهم سوخت روزی عاقبت این آشنایان را…
ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن
ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن چه سود از دیدن بستان، چه نتوان میوه ای چیدن؟ اگر دزدیدن جان می نخواهی، چیست…
ندانستم که اهلیت گناهست
ندانستم که اهلیت گناهست ایا این ره که می پویم چه راهست ز جور روزگار و طعن دشمن جهان بیش جهان بینم سیاهت نه هر…
ندانم تا ترا در دل چه افتاد؟
ندانم تا ترا در دل چه افتاد؟ که دادی صحبت دیرینه از یاد بمردم، ای ز رویت چشم بد دور کجا این دیده بر روی…
ندانم تا چه باد است این که از گلزار میآید
ندانم تا چه باد است این که از گلزار میآید کزو بوی خوش گیسوی آن دلدار میآید بیا ساقی و پیش از مردنم می ده،…
ندانم کیست اندر دل که در جان می خلد بازم
ندانم کیست اندر دل که در جان می خلد بازم چنان مشغول او گشتم که با خود می نپردازم همه کس با بتی در خواب…
نرگس مست تو خواب آلوده است
نرگس مست تو خواب آلوده است لب لعل تو شراب آلوده است آگه از ناله من کی گردد چشم مست تو که خواب آلوده است…
نسیما، آن گل شبگیر چونست
نسیما، آن گل شبگیر چونست چسانش بینم و تدبیر چونست نگویی این چنین بهر دل من که آن بالای همچون تیر چونست ز لب، آید…





