می گذشتی و به سویت نگران می دیدم
می گذشتی و به سویت نگران می دیدم زار می مردم و در رفتن جان می دیدم همچو دزدی که به کالای کسان می نگرد…
میرود یار و مرا آزار میماند به دل
میرود یار و مرا آزار میماند به دل وایِ مسکینی کِش آن رفتار میماند به دل زیستن دشوار میبینم که از غمزه مرا اندکاندک هر…
می نوش که دور شادمانیست
می نوش که دور شادمانیست خوش باش که روز کامرانیست سر بر مکش از شراب کایام از تیغ اجل به سر فشانیست این دل که…
میریزد از تری ز تو، ای جان فزای، آب
میریزد از تری ز تو، ای جان فزای، آب ما تشنهایم تشنه خود را نمای، آب خاک در تو بر سر و چشمِ پر آب…
میا غمزه زنان بیرون که هویی در جهان افتد
میا غمزه زنان بیرون که هویی در جهان افتد دلی بی خانمان را آتش اندر خانمان افتد اگر من از سجود آستانت کشتنی گشتم هم…
ناز در چشم و کرشمه در سر ابرو مکن
ناز در چشم و کرشمه در سر ابرو مکن ور کنی خیر و بلا، باری نظر هر سو مکن باز می داری ز کشتن نرگس…
میسر ار شود از چون تو نخل برخوردن
میسر ار شود از چون تو نخل برخوردن ز شاخ عمر توان میوه های تر خوردن من از لب تو خورم خون، تو از دل…
نازکیی که دیده ام آن رخ همچو لاله را
نازکیی که دیده ام آن رخ همچو لاله را سوزم و بر نیاورم پیش وی آه و ناله را تا چو سگان فغان کنند از…
میزنی تو غمزه، من جان می کنم
میزنی تو غمزه، من جان می کنم وز دل مجروح پیکان می کنم چون نمی یارم که بوسم پای تو پشت دست خود به دندان…
ناز کن، ای گل، که سرو بوستانی می کشد
ناز کن، ای گل، که سرو بوستانی می کشد ناز تو بلبل به هر نوعی که دانی می کشد ابجد سبزه همی خواند بنفشه طفل…





