مه روزه رسید و آفتابم روزه می دارد

مه روزه رسید و آفتابم روزه می دارد چه سود از روزه کز گرمی جهانی را بیازارد به دندان روزه را رخنه کند، پس از…

Continue Reading...

مه شبگرد من امشب چو مه می گشت و من با او

مه شبگرد من امشب چو مه می گشت و من با او لبی و صد فسون در وی، خطی و صد فتن با او قبا…

Continue Reading...

مه غلام تست با رویی که هست

مه غلام تست با رویی که هست مشک خاک تست با بویی که هست دست بست آیینه پیشت ایستاد روی دیگر یافت با رویی که…

Continue Reading...

مه من خراب گشتم ز رخت به یک نظاره

مه من خراب گشتم ز رخت به یک نظاره نظری ز تو عفاالله چه می است مستکاره به چسانت سیر بینم که هم از نخست…

Continue Reading...

مهر بگشای لعل میگون را

مهر بگشای لعل میگون را مست کن عاشقان مجنون را رخ نمودی و جان من بردی اثر این بود فال میمون را دل من کشته…

Continue Reading...

مهر تو در دل من مانند جان نشسته

مهر تو در دل من مانند جان نشسته همچون منت به هر سو صد ناتوان نشسته من با دو چشم گریان پیوسته در فراقت تو…

Continue Reading...

مهری که بود با منت، آن گوییا نبود

مهری که بود با منت، آن گوییا نبود آن پرسش زمان به زمان گوییا نبود نامم که برده ای و نشانم که داده ای زان…

Continue Reading...

مهش گویم، و لیکن مه سخن گفتن نمی داند

مهش گویم، و لیکن مه سخن گفتن نمی داند گلش گویم، ولیکن گل گهر سفتن نمی داند ز شب بیداری من تا سحر چشمش کجا…

Continue Reading...

مهی گذشت که آن مه به سوی ما نگذشت

مهی گذشت که آن مه به سوی ما نگذشت شبی نرفت که بر جان ما بلا نگذشت مرا ز عارض او دیر شد گلی نشکفت…

Continue Reading...

مهی بر آمد و از ماه من خبر نرسید

مهی بر آمد و از ماه من خبر نرسید نسیمی از سر آن زلف تازه تر نرسید کدام دیده خونبار شد عنانگیرش؟ که دور مانده…

Continue Reading...