منزل عشقت که من پوشیده در جان می‌کنم

منزل عشقت که من پوشیده در جان می‌کنم رخ گواهی می‌دهد، هرچند پنهان می‌کنم جان که بند رفتن است و ماندنش از بهر آنست کز…

Continue Reading...

منم امروز ز روی چو تو یاری مانده

منم امروز ز روی چو تو یاری مانده باده عیش ز سر رفته خماری مانده چشم و سینه به گذری های تو بر ره سوده…

Continue Reading...

منم امروز و صد تیمار در دست

منم امروز و صد تیمار در دست نه دل در دست، نه دلدار در دست بیا ساقی دلم از دست رفته ست همی آید کنون…

Continue Reading...

منم به خانه، تن اینجا و جان به جای دگر

منم به خانه، تن اینجا و جان به جای دگر به دل تویی وسخن بر زبان به جای دگر به بوستان روم از غم، ولی…

Continue Reading...

منم که بی به تو صد گونه داغ می سوزم

منم که بی به تو صد گونه داغ می سوزم تو لابه دانی و من لاغ لاغ می سوزم فراغ وصل ندارم ز مفلسی، هر…

Continue Reading...

منم که تا زیم از عشق مست خواهم بود

منم که تا زیم از عشق مست خواهم بود به راه خوبان چون خاک پست خواهم بود چو عقل از سر تقوی ز دست رفت،…

Continue Reading...

منم و خیال بازی شب و روز با جانان

منم و خیال بازی شب و روز با جانان ز خط خوش تو با خود ورقم خیال جوانان که زید به شهر ازینان که اسیر…

Continue Reading...

مه او چون به ماهی برنیاید

مه او چون به ماهی برنیاید شهی زینسان به گاهی برنیاید چو زلف کافر هندونژادت ز هندستان سپاهی برنیاید به اورنگ ملاحت تا به محشر…

Continue Reading...

مه به زلف تو گر شود بسته

مه به زلف تو گر شود بسته هر زمان خوب تر شود بسته گر به زلف تو چشم بگشایم موی در مو نظر شود بسته…

Continue Reading...

منم و خیالبازی، شب و روز با جمالت

منم و خیالبازی، شب و روز با جمالت چه شود، اگر بپرسی نفسی که چیست حالت؟ خط جمله خوبرویان که برای ملک دلها ز قضاست…

Continue Reading...