من نخواهم برد جان از دست دل
من نخواهم برد جان از دست دل ای مسلمانان، فغان از دست دل سینه می سوزد مدام از جور چشم دیده می گرید روان از…
من نشنیدم که خط بر آب نویسند
من نشنیدم که خط بر آب نویسند آیت خوبی بر آفتاب نویسند هجر کشیدیم تا به وصل رسیدیم نامه رحمت پس از عذاب نویسند صبر…
من نمی خواهم که چشمم غیر آن رو بنگرد
من نمی خواهم که چشمم غیر آن رو بنگرد چشم بد حیف است کاندر روی نیکو بنگرد حاجت تیر و کمان نبود، فتد مرغ از…
من و پیچاک زلف آن بت و بیداری شبها
من و پیچاک زلف آن بت و بیداری شبها کجا خسپد کسی کش میخلد در سینه عقربها همهشب در تب غم میپزم با زلف او…
من و شب زندگانی من اینست
من و شب زندگانی من اینست دل و غم شادمانی من اینست همه شب خون دل نوشم به یادش شراب ارغوانی من اینست همی نالم…
من و شبها و یاد آن سرکویی که من دانم
من و شبها و یاد آن سرکویی که من دانم دلم رفته ست و جان هم می رود سویی که من دانم صبا بوهای خوش…
من و گنج غم و در سینه همان سیم تنم
من و گنج غم و در سینه همان سیم تنم چه کنم؟ دل نگشاید به بهار و چمنم چون دلم زمزمه شوق برآرد هر صبح…
منت هر شب که گرد کوی گردم
منت هر شب که گرد کوی گردم ز بهر آن رخ دلجوی گردم همی گوید که جان ده پیش رویم چه می گویم سر آن…
مناز، ای بت چین، که چین هم نماند
مناز، ای بت چین، که چین هم نماند قرار جهان اینچنین هم نماند به بحر غم ار عاشقان کشته گردند شکر خنده نازنین هم نماند…
منم امروز حدیث تو و مهمانی چند
منم امروز حدیث تو و مهمانی چند پاره از دیده و دلها همه بریانی چند هر زمان کاتش سودای تو افزود عشق جای خاشاک بر…





