من ز بهرت دوست دارم جان عشقاندیش را
من ز بهرت دوست دارم جان عشقاندیش را کز سگان داغ او کردم دل درویش را وقت را خوش دار بر روی بتان، چون رفتنی…
من ز جانان گر چه صد اندوه جان خواهم کشید
من ز جانان گر چه صد اندوه جان خواهم کشید تا نپنداری که خود را بر کران خواهم کشید مردمان، از من چه می خواهید…
من سرو ندیدم که به بالای تو ماند
من سرو ندیدم که به بالای تو ماند بالای تو سروی ست که گل می شکفاند بگذار که این عاشق دلسوخته بی تو یک لحظه…
من عاشق آن رخ چو ماهم
من عاشق آن رخ چو ماهم گو زار مکش که بی گناهم تاراج غمت شدم که فتنه زد در شب گیسوی تو راهم از شعله…
من عاشقم، نه رعنا، کز دوست کام خواهم
من عاشقم، نه رعنا، کز دوست کام خواهم کامم همین کزان در خاکی به کام خواهم دارم هوس که میرم، در پیش تو کیم من؟…
من کشته روی یار خویشم
من کشته روی یار خویشم در مانده روزگار خویشم زین غم که به کس نمی توان گفت شبهاست که غمگسار خویشم در خون خود ار…
من که دور از دوستان وز یار دور افتاده ام
من که دور از دوستان وز یار دور افتاده ام مرغ نالانم که از گلزار دور افتاده ام چون زیم کز دل دهندم خلق و…
من کیستم که این غم تو با چو من کسی ست
من کیستم که این غم تو با چو من کسی ست طوفان آتشی چه به دنباله خسی ست خود را ببین در آینه و انصاف…
من ندیدم چون تو هرگز دلبری
من ندیدم چون تو هرگز دلبری سرکشی عاشق کش و غارتگری از تو یک ناز و ز خوبان عالمی وز تو تیری و ز دلها…
من مسکین چه کنم، پیش که گویم غم دل؟
من مسکین چه کنم، پیش که گویم غم دل؟ که ز عشق تو به جز غصه ندارم حاصل ای صبا، حال دل من بر دلدار…





