من آنچه دوش بدین جان مبتلا گفتم
من آنچه دوش بدین جان مبتلا گفتم همه حکایت آن طره دو تا گفتم گرت هوای می است و شرابخواره من بیا که خون دل…
من اینجا و دل گمره در آن کو
من اینجا و دل گمره در آن کو از آن گمگشتهٔ مسکین نشان کو مگو، ای پندگو، بی او بزی خوش خوشم گر زنده مانم،…
من باد نخواهم که وزد بر چو تو باغی
من باد نخواهم که وزد بر چو تو باغی تا از تو نسیمی نرساند به دماغی خوش دولت مرغی که خورد بر ز تو، ماییم…
من بنده آن روی که دیدن نگذارند
من بنده آن روی که دیدن نگذارند دیوانه زلفی که کشیدن نگذارند از تشنگیم شعله زنان سینه و از دور شربت بنمایند و چشیدن نگذارند…
من به هوس همی خورم ناوک سینه دوز را
من به هوس همی خورم ناوک سینه دوز را تا نکنی ملامتی غمزه کینه توز را دین هزار پارسا در سر گیسوی تو شد چند…
من به یار خود و اغیار به خود میپیچد
من به یار خود و اغیار به خود میپیچد مست در عشرت و هشیار به خود میپیچد موی پیچیده بود گرد میانش دائم عجبی نیست،…
من بهر تو به دیده و دل خانه ساخته
من بهر تو به دیده و دل خانه ساخته از من تو خویش را ز چه بیگانه ساخته شانه چرا به مو رسدت، وه که…
من ترا دارم و جز لطف توام نیست کسی
من ترا دارم و جز لطف توام نیست کسی در جهانم نبود غیر تو فریاد رسی نفسی بی تو نیارم زدن، ای جان، گر چه…
من دلبری ندیدم کش زین نهاد باشد
من دلبری ندیدم کش زین نهاد باشد زین فتنه ها دلم را بسیار یاد باشد بگذشت دی به شادی و امروز نامرادی آری نه کارها…
من خسته را ز آن خود کن، ببین
من خسته را ز آن خود کن، ببین یک امروز مهمان خود کن، ببین مخور باده، آیینه در پیش دار نظر در گلستان خود کن،…





