من ار چه هر شب از شبهای هجرش می کنم ناله
من ار چه هر شب از شبهای هجرش می کنم ناله ز آه من مبادا بر لبش آزار تبخاله مرا از ناله خود صد خراش…
من از جور و جفای دلبران دیوانه خواهم شد
من از جور و جفای دلبران دیوانه خواهم شد ز خویش و آشنا از دست دل بیگانه خواهم شد ز بس کافسانه خود با در…
من از دست دل دوش دیوانه بودم
من از دست دل دوش دیوانه بودم همه شب در افسون و افسانه بودم غمش بود و من گم شدم در دل خود که همراه…
من اشک بیدلان را خنده می پنداشتم روزی
من اشک بیدلان را خنده می پنداشتم روزی کنون بر می دهد تخمی که من می کاشتم روزی هم اول روز کان زلف سیاهم پیش…
من اگر دوستت همی دارم
من اگر دوستت همی دارم مکش اکنون برای این کارم من خود از هجر مرده ام، لیکن خویشتن را بدو نمی آرم لاف یاری نمی…
من اگر بر در تو هر شبی افغان نکنم
من اگر بر در تو هر شبی افغان نکنم خویش را شهره و بدنام بدینسان نکنم گر دهم دردسری تنگ میا بر من، ازآنک نتوانم…
من آن ترک طناز را می شناسم
من آن ترک طناز را می شناسم من آن شوخ بدساز را می شناسم مبینید تا می توانید در وی که من آن سرانداز را…
من آن خاکم که در راه وفا رو بر زمین دارم
من آن خاکم که در راه وفا رو بر زمین دارم ز سودای بتان داغ غلامی بر جبین دارم ز مردن غم ندارم، لیک روزی…
من آن نیم که به عمر از وفای خود بروم
من آن نیم که به عمر از وفای خود بروم ز آستانت به حسن رضای خود بروم منم فتاده به خاکی و هر زمان چون…
من این آه جگر سوز از دل پیمان شکن دارم
من این آه جگر سوز از دل پیمان شکن دارم چرا از دیگری نالم که درد از خویشتن دارم چه جای محنت ایوب و اندوه…





