مردم از کوی تو چون بیدل نرفت

مردم از کوی تو چون بیدل نرفت هر که در میخانه شد عاقل نرفت عمر در سر شد به رسوایی عشق وین هوس از جان…

Continue Reading...

مردم چشم مرا برد آب و گر آیی درو

مردم چشم مرا برد آب و گر آیی درو مردمی باشد که بنشینی چو بینایی درو ماه را با چون تویی باری که نسبت می…

Continue Reading...

مردمی نرگس او می داند

مردمی نرگس او می داند جادویی غمزه او می خواند زلف او پهلوی خال لب او گویی از شهد مگس می راند کار عاشق که…

Continue Reading...

مرنج، ای پاک دامن، عاشقانت

مرنج، ای پاک دامن، عاشقانت اگر بر چشم تر دامن نشانند نخواهم زیست، زخم عشق کاریست رقیبان را بگو، تیغم نرانند مکن بر ما نصیحت…

Continue Reading...

مرو زینسان که هر سو جامه جان چاک خواهد شد

مرو زینسان که هر سو جامه جان چاک خواهد شد جهانی در سر این غمزه بیباک خواهد شد خدا را، زو نپرسی و مرا سوزی…

Continue Reading...

مست آمد آن نگار که ما مست روی او

مست آمد آن نگار که ما مست روی او دیوانگیست کار من از جستجوی او با خود برید چشم من از روی مردمی گر آرزو…

Continue Reading...

مست آمده ای باز به مهمان که بودی؟

مست آمده ای باز به مهمان که بودی؟ دانم شکری در شکرستان که بودی؟ ای یار جدا مانده، دل تنگ که جستی؟ ای یوسف گم…

Continue Reading...

مست ترا به هیچ میی احتیاج نیست

مست ترا به هیچ میی احتیاج نیست رنج مرا ز هیچ طبیبی علاج نیست ای مه، مشو مقابل چشمم که با رخش ما را به…

Continue Reading...

مست من باز جدایی ز سر آغاز نهاد

مست من باز جدایی ز سر آغاز نهاد راه خلقی زد و تهمت به سر ناز نهاد خلق دیوانه شد آن لحظه که از رعنایی…

Continue Reading...

مست من بی خبر از بزم چو در خانه شود

مست من بی خبر از بزم چو در خانه شود جان به همراهی آن نرگس مستانه شود دشمن جان خودم پیش تو، ای تیرانداز دوست…

Continue Reading...