مرا بین کاندرین حالت سر و سامان نمی خواهم
مرا بین کاندرین حالت سر و سامان نمی خواهم نهانی خنده ای هم زان لب و دندان نمی خواهم به غمزه زاهدان را کش، به…
مرا تا آشنایی با بتان دل ربا باشد
مرا تا آشنایی با بتان دل ربا باشد محال است این که جانم با صبوری آشنا باشد نخواهد مرده کس خود را، ولی من زین…
مرا تا با تو افتاده ست پیوند
مرا تا با تو افتاده ست پیوند نه در گوشم نصیحت رفت و نه پند دل من می جهد هر لحظه از جای به دیدارت…
مرا چند آخر از خود دور داری؟
مرا چند آخر از خود دور داری؟ دلم را در هم و رنجور داری روا داری که با آن روی چو شمع شب تاریک ما…
مرا داغ تو بر جان یادگارست
مرا داغ تو بر جان یادگارست فدایش باد جان چون داغ یارست اگر جان می رود گو، رو، غمی نیست تو باقی مان که ما…
مرا در آرزویت غم ندیم است
مرا در آرزویت غم ندیم است به تو گر نیست روشن، حق علیم است به خاک پای تو خوردیم سوگند از آن معنی که سوگندی…
مرا در سر هوای نازنینی ست
مرا در سر هوای نازنینی ست کز او تاراج شد هر جا که دینی ست نخواهد رفت مهرش از دل من اگر چه با منش…
مرا دردیست اندر دل که درمان نیستش یارا
مرا دردیست اندر دل که درمان نیستش یارا من و دردت، چو تو درمان نمیخواهی دل ما را منم امروز، و صحرایی و آب ناخوش…
مرا دل ده که من سنگی ندارم
مرا دل ده که من سنگی ندارم به جز خون جگر رنگی ندارم دل من برده ای نیکوش، می دار وگر بد داریش جنگی ندارم…
مرا دل با یکی مانده ست جایی
مرا دل با یکی مانده ست جایی که ناید روزی از کویش صبایی همه کس ز آتش بیگانه سوزد من مسکین به داغ آشنایی بیا،…





