مدتی شد که نظر بر رخ یاری دارم

مدتی شد که نظر بر رخ یاری دارم بلبلم، این همه افغان ز بهاری دارم نازنینی ست که بهرش دل و دین می بازم خوبرویی…

Continue Reading...

مدتی شد که یار می ناید

مدتی شد که یار می ناید وان بت گلعذار می ناید جان خود را شکار او کردم رغبتش بر شکار می ناید می شمارند بس…

Continue Reading...

مده پندم که من در سینه سودایی دگر دارم

مده پندم که من در سینه سودایی دگر دارم زبان با خلق در گفت است و دل جایی دگر دارم خرامان هر طرف سروی و…

Continue Reading...

مرا از روی خوبان، قبله پیش است

مرا از روی خوبان، قبله پیش است مسلمانان، ندانم کاین چه کیش است بزن سنگ، ای ملامت گو، ز هر سو که ما را چشمهای…

Continue Reading...

مرا با تو که شب بیداریی بود

مرا با تو که شب بیداریی بود ز تو نازی و از من زاریی بود نبد جای دلیری در غم عشق که بخت خفته را…

Continue Reading...

مرا باز از طریق ساقی خود یاد می‌آید

مرا باز از طریق ساقی خود یاد می‌آید غم دیرینه بازم در دل ناشاد می‌آید از این سو می‌رسد هجرش کشیده تیغ در کشتن وز…

Continue Reading...

مرا به صبح ازل جز رخت دلیل نبود

مرا به صبح ازل جز رخت دلیل نبود به گاه آمدنم جز به تو سبیل نبود چنان به زور وداعش ز دیده سیل آمد که…

Continue Reading...

مرا به سوی تو پیوند دوستی خام است

مرا به سوی تو پیوند دوستی خام است به آفتاب ز ذره چه جای پیغام است هزار جان مقدس شدند خاکستر هنوز پختن سودات از…

Continue Reading...

مرا به عشق دل خویش نیز محرم نیست

مرا به عشق دل خویش نیز محرم نیست که می زند دم بیگانگی و همدم نیست تو رخ نمودی و عشاق را وجود نماند که…

Continue Reading...

مرا بهرت خصومتهاست با دل

مرا بهرت خصومتهاست با دل کنون با من درین سودا و با دل اگر باد سر زلفت همین است کجا ما و کجا جان و…

Continue Reading...