ما به جان درمانده و دل سوی ما می خواندش

ما به جان درمانده و دل سوی ما می خواندش وه که این بر خود نبخشوده کجا می خواندش؟ تا هوس بد زیستن، دل را…

Continue Reading...

ما به کوی تو سگانیم و به راه تو خسیم

ما به کوی تو سگانیم و به راه تو خسیم این که پیش تو پس است، از همه رو نیز پسیم بهر یک سجده به…

Continue Reading...

ما ترک رضای دل خودکام گرفتیم

ما ترک رضای دل خودکام گرفتیم در زاویه نیستی آرام گرفتیم بدنامی و آوارگی ما چو ز دل بود ترک دل آواره بدنام گرفتیم دل…

Continue Reading...

ما در این شهر پای بند توایم

ما در این شهر پای بند توایم عاشق قامت بلند توایم مرده آن دهان چون پسته کشته آن لب چو قند توایم می دوانی و…

Continue Reading...

ما را چه جان باشد که تو بر ما فشانی ناز خود

ما را چه جان باشد که تو بر ما فشانی ناز خود بر شیر مردان تیز کن چشم شکار انداز خود صد جانست نرخ ناز…

Continue Reading...

ما را تو صنم باشی، دیگر به چه کار آید

ما را تو صنم باشی، دیگر به چه کار آید با لعل جگر سوزت، شکر به چه کار آید خنجر کشی از مژگان بر سینه…

Continue Reading...

ما دلشدگان بیقراریم

ما دلشدگان بیقراریم ما سوختگان خام کاریم آتش زدگان سوز عشقیم رسوا شدگان کوی یاریم بودیم خراب ساقیی دوش امروز هم اندر آن خماریم این…

Continue Reading...

ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است

ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است عالم به مراد دل و اقبال غلام است صیدی که دل خلق جهان بود به…

Continue Reading...

ما را دل زار مستمند است

ما را دل زار مستمند است و آویخته خم کمند است ای جان کسی، دل رهی را می پرس که نیک دردمند است بدگوی که…

Continue Reading...

ما را در آرزویت بگذشت زندگانی

ما را در آرزویت بگذشت زندگانی باقیست تا دو سه دم، دریاب گر توانی چشمت که کشت ما را باشد همین قصاصش کز دور مردن…

Continue Reading...