گمان مبر که مرا هیچ کس به جای تو باشد
گمان مبر که مرا هیچ کس به جای تو باشد قسم به جان و سر من که خاک پای تو باشد اگر به تربتم آیی…
گمراه شدم، ره سوی جانان ز که پرسم؟
گمراه شدم، ره سوی جانان ز که پرسم؟ وز هجر بمردم، خبر جان ز که پرسم؟ از سرزنش مرده دلان جان به لب آمد داروی…
گنج عشق تو نهان شد در دل ویران ما
گنج عشق تو نهان شد در دل ویران ما می زند زان شعله دایم آتشی در جان ما ای طبیب از ما گذر، درمان درد…
گه از می تلخ میکن آن دو لعل شکرافشان را
گه از می تلخ میکن آن دو لعل شکرافشان را که تا هر کس به گستاخی نبیند آن گلستان را کنم دعوی عشق یار و…
گه گه نظری باز مدار از من درویش
گه گه نظری باز مدار از من درویش چون منعم بخشنده به در یوزه درویش ما را دل صد پاره و لعلت نمک آلود مشمار…
گهی بنما و گه پوشیده دار آن روی گلناری
گهی بنما و گه پوشیده دار آن روی گلناری چه غم دارد ترا، بگذار تا میرم بدین خواری خرابم هم به یک دیدن، من دیوانه…
گهیت از آشنایان یاد ناید
گهیت از آشنایان یاد ناید چنین بیگانه بودن هم نشاید که داد آن بخت خوش روزی که ما را ز در همچون تو خورشیدی در…
گیرم که می نیرزم من بنده همدمی را
گیرم که می نیرزم من بنده همدمی را آخر به پرسشی هم جاییست مردمی را غمزه زنان چنین هم بی رحم وار مگذر دانی که…
گوش من از پی نام تو به هر کوی بماند
گوش من از پی نام تو به هر کوی بماند چشم من از هوس روی تو هر سوی بماند نه به گلزار گشاید دل من،…
گواه جبین است بر درد من
گواه جبین است بر درد من سرشک روان بر رخ زرد من ببخشای بر ناله عندلیب الا، ای گل نازپرورد من که گر هم بدین…





