گر گلی ندهی ز باغ خود به خاری هم خوشیم
گر گلی ندهی ز باغ خود به خاری هم خوشیم ور کناری و لبی ندهی به باری هم خوشیم گر چه هر شب جز جگرخواری…
گر ماه تو از مشک تو آلوده نبودی
گر ماه تو از مشک تو آلوده نبودی زینسان دل من خسته و پالوده نبودی ور زلف ترا شانه فراهم ننشاندی یک، دل به سر…
گر مرا با بخت کاری نیست، گو هرگز مباش
گر مرا با بخت کاری نیست، گو هرگز مباش ور به سامان روزگاری نیست، گو هرگز مباش سر به خشت محنتم خوش گشت، گر تاج…
گر من به کمند تو گرفتار نباشم
گر من به کمند تو گرفتار نباشم افتاده درین سایه دیوار نباشم آخر ز تو چیزی ست درین سینه، وگرنه چندین به سر کوی تو…
گر مرا هیچ مرادی پس ازین پیش آمد
گر مرا هیچ مرادی پس ازین پیش آمد حاسدم را ز حسد روز پسین پیش آمد آنکه در خاطر من غیر ترا داشت گمان شرم…
گر منت می کنم عنان گیری
گر منت می کنم عنان گیری تا کی از چون منت کران گیری؟ هر زمان از کرشمه ابرو بهر خونریز من کمان گیری دل گرفتار…
گر مه چو تو با جمال باشد
گر مه چو تو با جمال باشد خورشید کم از هلال باشد بر روی زمین نظیر رویت در آینه هم خیال باشد ما را که…
گر نظر بر چشم کافر کیش او خواهد فتاد
گر نظر بر چشم کافر کیش او خواهد فتاد آتشی بر عاشق بی خویش او خواهد فتاد خنده خواهم از لبت بهر دلم، بیچاره دل…
گر نمی بینم دمی در روی او غم می کشد
گر نمی بینم دمی در روی او غم می کشد ور کسی پهلوی او می بینم آن هم می کشد من به عشق یک نظر…
گر نه کمند بلاست بر دل عشاق تو
گر نه کمند بلاست بر دل عشاق تو بهر چه نازی کند زلف تو بر ساق تو تو که به غلتاق تنگ چست در آمد…





