گر چه سعادت بسی ست در فلک مشتری
گر چه سعادت بسی ست در فلک مشتری دزد حوادث هم است از پی انگشتری عقل حوادث نپخت در پس نه پرده، زآنک رخنه بال…
گر چه که هست خون دل باده خوشگوار تو
گر چه که هست خون دل باده خوشگوار تو سر خوش و شیرگیر شد نرگس پر خمار تو سرو بلند ونخل تر گه گهی آورم…
گر حسن تو آفاق پر آوازه ندارد
گر حسن تو آفاق پر آوازه ندارد سرهای سران بر در دروازه ندارد بی منت پیرایه چنانی تو به خوبی کت هیچ غم غالیه و…
گر حقیقت نشدت واقعه جانی من
گر حقیقت نشدت واقعه جانی من زلف را پرس که از کیست پریشانی من پیش نه آینه آشوب جهانی بنگر تا بدانی صنما موجب حیرانی…
گر خم طره ز روی تو جدا خواهد شد
گر خم طره ز روی تو جدا خواهد شد نام رخساره تو نام سما خواهد شد جعد زنجیر نمای تو بلایی ست کز او پای…
گر خود سخن ز زهره و از ماه بشنوم
گر خود سخن ز زهره و از ماه بشنوم نبود چنان کز آن بت دلخواه بشنوم بیخوابیم بکشت، وه از من که هر شبی بنشینم…
گر در وصل را گشاد دهیم
گر در وصل را گشاد دهیم دیده را مژده مراد دهیم پا نهادی به خاک و دل دادیم جان همت هم بر آن نهاد دهیم…
گر دل عاشقم از عشق تو رنجور شود
گر دل عاشقم از عشق تو رنجور شود کلبه جان ز بلاهای تو معمور شود هست روشن به رخت دیده، اگر خاک رهت باز در…
گر دلبر من بر من آید
گر دلبر من بر من آید دل در بر و روح در تن آید شبها ز هوا گرفته ام باز وقت است که در نشیمن…
گر رسم روزی به تو نوآشنایی ها کنم
گر رسم روزی به تو نوآشنایی ها کنم هر چه باید خواهم و بخت آزمایی ها کنم او چو شاه از گوشه های چشم بیند…





