کشته تیغ جفایت دل درویش من است

کشته تیغ جفایت دل درویش من است خسته تیر بلایت جگر ریش من است نیک خواهی که کند منع ز عشق تو مرا منکری دان…

Continue Reading...

کشان دل تو به سوی گلی و نسترنی

کشان دل تو به سوی گلی و نسترنی من و شکسته دلی و هوای سیم تنی گریخت عقل ز سودای عشق بر حق تو چه…

Continue Reading...

کمند زلف تو عشاق را به کوی تو آرد

کمند زلف تو عشاق را به کوی تو آرد ز بهر بند کشی چشم فتنه جوی تو آرد هزار کوه غم از دل به یک…

Continue Reading...

کم زان که جان به کوی تو دانیم سوختن

کم زان که جان به کوی تو دانیم سوختن گر جمله وام را نتوانیم توختن گر تو نظاره آیی و یا پرسش کنی ما را…

Continue Reading...

که ره نمود ندانم قبای تنگ ترا

که ره نمود ندانم قبای تنگ ترا که در کشید به بر سرو لاله رنگ ترا چنین که چشم ترا خواب بسته می دارد که…

Continue Reading...

گاهم ز غمزه‌ها هدف تیر می‌کنی

گاهم ز غمزه‌ها هدف تیر می‌کنی گاهم زبون چشم زبون گیر می‌کنی من جامه کاغذین کنم از رشک کاغذت کان را چو برگ که هدف…

Continue Reading...

که می آید چنین، یارب، مگر مه بر زمین آمد

که می آید چنین، یارب، مگر مه بر زمین آمد چه گرد است اینکه می خیزد که با جان همنشین آمد که میراند جنیبت را…

Continue Reading...

گذشت آرزو از حد به پای بوس تو ما را

گذشت آرزو از حد به پای بوس تو ما را سلام مردم چشمم که گوید آن کف پا را تو می روی و ز هر…

Continue Reading...

گذرد مهی و یک شب به منت گذر نباشد

گذرد مهی و یک شب به منت گذر نباشد برود شبی و ما را خبر از سحر نباشد ز سر کرشمه هر دم گذری به…

Continue Reading...

گذشت آن که من صبر و دین داشتم

گذشت آن که من صبر و دین داشتم تو گویی، نه آن و نه این داشتم همی رفت و پابوس زهره نبود هم از دور…

Continue Reading...